قسمت116 به قلم جس - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
پروفسور مک گونگال : آقای فیلچ ! لطفاً خانم پارکینسون و بقیه ی بچه های اسلیترین رو بـــهدخمشون راهنمائی کنید . فکر میکنم جای خوبی براشون باشه . و بعد به سمت ما اومد و گفت :پاتر ! چی نیاز داری ؟هری : وقت پروفسور . فقط زمان .مک گونگال : باشه . باشه . خوشحالم که دوباره می بینمت .هری : من هم همینطور پروف...
قسمت 115 به قلم سیزلی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
با ورود ما همه ی بچه ها بلند شدن و دست زدند ناگهان جینی وارد شد و گفت:اسنیپ فهمیده هری به هاگوارتز اومده جاستین سوتی زد و گفت:به به همینو کم داشتیم تو این وضعیت سیز گوش جاستین کشید سمت لبش و گفت:اگه یه بار دیگه مزه بریزی طلسم ان دماغ خفاشی رو که از جینی یاد گرفتم روت اجرا میکنمجینی گفت:اسنیپ دستور د...
قسمت 114 به قلم جسی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
تا شب همه نگران این بودیم که چه جوری میتونیم وارد هاگوارتز بشیم .xa0بالاخره هوا تاریک شد .xa0همه خودمونو در هاگزمید ظاهر کردیم . که ناگهان صدای آژیر بلندی همه جا رو فرا گرفت .همه به سمت یک مغازه رفتیم و در زیر میزها پنهان شدیم .xa0صدای فریاد یکی از مرگخوار ها به گوش رسید ک می گفت : هــــی ! پــاتـر ...
قسمت 113 به قلم سیزلی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
که هری و بقیه پریدن پشت اژدها و اژدها هم به بیرون پرواز کرد بالای دریاچه بودند که اژدها آنها را انداخت پایین و همه توی آب افتادند و مثل موش آب کشیده شدندهری بیرون آمد و با نفس نفس گفت:بالاخره گیرش اوردیمجاستین که داشت سیز رو از دریاچه بیرون می آورد سری تکون داد و یواشکی به سیز گفت:عجب این بچه ذوق مر...
قسمت112 به قلم جسیکا - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
هرمیون :آخه یعنی چی ؟ اگه شمشیرو بدیم ب گریپهوکxa0ولی هری حرف هرمیون را قطع کرد و گفت : بعدا راجع بهش فکر می کنم هرمیون!فردا صبح همه معجون تغییر شکل رو خوردند و در کوچه ی دیاگون ظاهر شدند .جن اول راضی نمیشد که وارد صندوق بلاتریکس لسترنج بشیم اما هری در زیر شنل نامرئیاو را با یک طلسم فرمان جادو کرد ....
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
سلاممممممممم گایززززززتعطیلی مدارس رو به همگیتون تبریک میگممممماز طرف مدیرتون:پرنیا(چه خودمو تحویل میگیرم:خخخخخ)دوستون دارمممممم
قسمت 111 به قلم سیزلی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
همه سالم بودند و آسیب جدی ندیده بودند فقط جس و سیز داشتند گریه میکردند هری و جاستین سریع به طرف آن دو رفتند و آن ها را در آغوش گرفتند ناگهان راف با حالتی وحشتزده گفت:هری اونجارو دابیهری سرش را برگرداند و دابی رو دید سریع رفت پیشش و دید ازش خون میرههری سریع جلوی زخم دابی رو گرفتدابی همان طور که لبخند...
قسمت 110 به قلم جسیکا - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
هری : فکر خوبیه .هرمیون : اول منو رونو و هری و جسی میریم . شما همون حوالی باشید .همه موافقتشونو اعلام کردند .xa0هری و رونو هرمیونو جسی در جنگل پیش میرفتند تا در جای مناسب خودشونو غیب و ظاهرxa0کنند . اما ناگهان صدایی اومد . همه چوبدستیاشونو بیرون کشیدند .مرد نقاب داری گفت : گیر افتادی پاتـــــــر !xa...
جوک زیبا - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه! وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه! وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه! وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه! وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه! فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عج...
دانستنیها - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
آیا میدانید: ایران ۱۰۱۸ شهر داردآیا میدانید: گرده گل هرگز فاسد نمیشودآیا میدانید: بلندترین موی سر دنیا ۶ متر استآیا میدانید: زرافه تازه متولد شده ۲ متر قد دارد؟برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید
تصاویراموزنده - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
برای دیدن تصاویر بیشتربه ادامه مطلب بروید
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
نصیحت های زیبادرموردزندگی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
xa0 شکسپیر گفت: من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..xa0زندگی کوتاه است ..xa0پس به زندگی ات عشق بورز ..خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کنقبل از اینکه بنویسی » فکر کنقبل از اینک...
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها xa0 که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید xa0 ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم xa0 جرس فریاد میدارد که بربندید محملها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید xa0 که سالک بیخبر نبود ز...
داستان کوتاه وزیبا - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
هدیه فارغ التخصیلیمرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشهu200f های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر...
من متولد شدم، پس هستم - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
lign="right" class=" " style="text-align: right; margin: 5pt 0in; unicode-bidi: embed; direction: ltr;">من متولد شدم، پس هستمxa0ما در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اينکه در ادامه زندگی انگيزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشدxa0بعضی ها در بزنگاهی از تاري...
وصیت نامه بسیار زیبای وحشی بافقی به زبان شعر - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنیدهمه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــدxa0xa0مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهیدمست مست از همه جا حـــال خرابش بدهیدxa0xa0بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظپـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظxa0xa0جای تلقــیـن به با...
حرف های زیبای البرت انشتین - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
xa0 xa0بقیه درادامه مطلب
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
سیـــد کوچک نوپـــآیمانندیده سخت دلتنگ بوییدنُ بوسیدن دستانت شده امــــــــسیّد محمّدمهدی..دوستت دارم
سنگسـار - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:28
کبــــود شده ام از زنــــــــــــــدگـــــــــــــــــــیسنگــــــــــــســـارمیکــــــــــــــند لعنتـــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!