دخمشون راهنمائی کنید . فکر میکنم جای خوبی براشون باشه . و بعد به سمت ما اومد و گفت :
پاتر ! چی نیاز داری ؟
هری : وقت پروفسور . فقط زمان .
مک گونگال : باشه . باشه . خوشحالم که دوباره می بینمت .
هری : من هم همینطور پروفسور .
رون : خوب منو هرمیون میریم تا اون جام رو نابود کنیم .
هرمیون : با چی ؟
رون : نیش باسیلیسک !
هرمیون : ولی تو که زبان مار ها رو بلد نیستیم !
رون : با هری تمرین کردم .
هرمیون : آفـرین رون !
هری : باشه . منو بقیه ی بچه ها هم میریم که ببینیم چی میتونیم راجع به جان پیچ پیدا
میکنیم .
رون و هرمیون : باشه . باید سریع عمل کنیم ما فقط یه ساعت وقت داریم !
هری بی اختیار حرکت میکرد نمیدونست باید کجا بره .
لونا اومد و گفت : هری ! هری !
هری : لونا الان نه !
لونا داد زد : هری پاتر ! با توئم !
هری یهو برگشت و گفت :ببخشید . بله ؟
لونا : فکر میکنم بانوی خاکستری بتونه بهت کمک کنه .
جسی : بانوی خاکستری ؟ شبح گروه ریونکلا ؟
لونا : درسته .
هری که خوشحال به نظر میرسید گفت : ممنون لونا ! ممنون
لونا لبخند زد .
به سمت بانوی خاکستری رفتیم .
برچسب:
نویسنده: تايافا