هرمیون :آخه یعنی چی ؟ اگه شمشیرو بدیم ب گریپهوک
ولی هری حرف هرمیون را قطع کرد و گفت : بعدا راجع بهش فکر می کنم هرمیون!
فردا صبح همه معجون تغییر شکل رو خوردند و در کوچه ی دیاگون ظاهر شدند .
جن اول راضی نمیشد که وارد صندوق بلاتریکس لسترنج بشیم اما هری در زیر شنل نامرئی
او را با یک طلسم فرمان جادو کرد .
وارد صندوق بلاتریکس شدیم .
همه به اطرافشان نگاه می کردند تا چیزی شبیه جان پیچ پیدا کنند .
ک ناگهان هری گفت : اوناهاش ! اون بالاس !
رون به هری کمک کرد که به بالا بره تا جامی که جان پیچ بود رو به پائین بیاره .
اما ناگهان دست هرمیون به یک شیء خورد و همه چیز شروع کرد به چندین برابر شدن .
گریپهوک : افسون کردن ! حالا دیگ نمیشه جنس اصل رو تشخیص داد .
درعرض چند لحظه همه غرق در اشیـاء قیمتی صندوق شدند .
همه برای نجات تلاش میکردند . که هری در کوهی از جام غرق شد .
صدایی نمی اومد . ک ناگهان هری جام ها را کنار زد و به سمت ما اومد .
سیز : گریپهوک ما رو از اینجا ببر بیرون !
گریپهوک در حالی که شمشیر گریفندور رو از هری می گرفت گفت : گفتم ب اینجا میآرمتون
اما یادم نمیاد گفته باشم از اینجا بیرون میبرمتون !
به هر شکلی ک بود از صندوق بیرون اومدیم .ولی باحیوانی که بیرون صندوق بود روبه رو
شدیم ! در همون موقع جن های گرینگوتز به آنجا آمده بودند تا ما را دستگیر کنند ....
برچسب:
نویسنده: تايافا