بالای دریاچه بودند که اژدها آنها را انداخت پایین و همه توی آب افتادند و مثل موش آب کشیده شدند
هری بیرون آمد و با نفس نفس گفت:بالاخره گیرش اوردیم
جاستین که داشت سیز رو از دریاچه بیرون می آورد سری تکون داد و یواشکی به سیز گفت:عجب این بچه ذوق مرگهــ
سیز:نمیخواد توئم نمک بریزی حالا تو این وضعیت د منو بکش بیرون بهت میگم
ناگهان هری پیشانیش را گرفت و داد زد
همه بچه ها دورش جم شدند
بعد از چن ثانیه هری آروم شد
جس از هری پرسید:باز هم چیزی دیدی؟؟؟
هری:آره...آره...اون یکی جان پیچ توی هاگوارتزه
جاستین:خب بله چه جالب ما میریم تو هاگوارتز و اسنیپ و مرگخوارا هم
خیلی با احترام ما رو به داخل قلعه راه میدن
سیزلی محکم با آرنجش به جاستین زد و گفت:مگه بهت نگفتم انقد مزه نریز اصن تو از کی تا حالا انقد با مزه شدی؟؟؟
جاستین:خب بابا پهلو رو ترکوندی
سیز به جاستین چشم غره ای رفت و به هری گفت:نه جدی حالا چجوری بریم هاگوارتز؟؟؟؟
هری:احتمالا باید اول بریم هاگزمید ولی خیلی زیادیم به نظر من و هرمیون و رون تغییر شکل میدیم بقیه هم از شنل نامرئی من و شنل نامرئی اضافی
مودی استفاده کنیم
سیز:باش ولی بریم؟؟؟و اینکه معجون مرکب پیچیده از کجا بیاریم؟؟
هرمیون:من معجون مرکب پیچیده دارم و چن تا تار مو از مردم مختلف
هری:خب پس وقتی هوا تاریک شد معجون رو میخوریم و میریم به هاگزمید
برچسب:
نویسنده: تايافا