خرید بک لینک
که هری و بقیه پریدن پشت اژدها و اژدها هم به بیرون پرواز کرد

بالای دریاچه بودند که اژدها آنها را انداخت پایین و همه توی آب افتادند و مثل موش آب کشیده شدند

هری بیرون آمد و با نفس نفس گفت:بالاخره گیرش اوردیم

جاستین که داشت سیز رو از دریاچه بیرون می آورد سری تکون داد و یواشکی به سیز گفت:عجب این بچه ذوق مرگهــ

سیز:نمیخواد توئم نمک بریزی حالا تو این وضعیت د منو بکش بیرون بهت میگم

ناگهان هری پیشانیش را گرفت و داد زد

همه بچه ها دورش جم شدند

بعد از چن ثانیه هری آروم شد

جس از هری پرسید:باز هم چیزی دیدی؟؟؟

هری:آره...آره...اون یکی جان پیچ توی هاگوارتزه

جاستین:خب بله چه جالب ما میریم تو هاگوارتز و اسنیپ و مرگخوارا هم

خیلی با احترام ما رو به داخل قلعه راه میدن

سیزلی محکم با آرنجش به جاستین زد و گفت:مگه بهت نگفتم انقد مزه نریز اصن تو از کی تا حالا انقد با مزه شدی؟؟؟

جاستین:خب بابا پهلو رو ترکوندی

سیز به جاستین چشم غره ای رفت و به هری گفت:نه جدی حالا چجوری بریم هاگوارتز؟؟؟؟

هری:احتمالا باید اول بریم هاگزمید ولی خیلی زیادیم به نظر من و هرمیون و رون تغییر شکل میدیم بقیه هم از شنل نامرئی من و شنل نامرئی اضافی

مودی استفاده کنیم

سیز:باش ولی بریم؟؟؟و اینکه معجون مرکب پیچیده از کجا بیاریم؟؟

هرمیون:من معجون مرکب پیچیده دارم و چن تا تار مو از مردم مختلف

هری:خب پس وقتی هوا تاریک شد معجون رو میخوریم و میریم به هاگزمید


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:28

صفحه بندی