<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
حس غیرقابل توصیفی داره وقتی آدمایی که مدتها از پشت مانیتور نگاشون میکنی و از هر کدوم یه تصویری ساختی توی ذهنت ،با نهایت محبت و لطف ؛ قدم میزارن تو زندگی واقعیت وکناردستت میشینندو تو میتونی ساعت ها توچشاشون نگاه کنی وباورکنی ....که این آدمای نازنین دنیای مجازی میتونن جای خیلی از نداشته هاتو ؛ توواقعی...
مرد. - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
زن جلوی میزتوالت نشسته .زیرلب آوازمیخونه وبشکن میزنه...لباس زیری که سینابراش خریده روتصورمیکنه وبه اینکه کدوم لاکو باهاش ست کنه....تودلش قربون صدقه سینامیره! عقربه های ساعت رو 6.45دقیقه وایمیستن.وساعت شروع میکنه به زنگ زدن....مرد دستشودرازمیکنه وخاموشش میکنه ،به زحمت چشاشوبازمیکنه وزن رومیبینه.لبه ت...
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
یه سری از خاطره هایی که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشن ...خیلی عزیزن لعنتیا!!
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
سلام :) .... هفته آینده یه قرار وبلاگی گذاشته شده تو رشت اگه کسی از دوستان تمایل داره بیاد با کمال میل پذیراشیم وخوشحال میشیم .
نقطه سرخط - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
درست جایی که باید مزه مزه اش میکردم ،هضمش کردم.تلخ شد... نمیخواستم تکرارشود.ضربه وحشیانه ای بودکه میزد ومی آمد ومن خسته تراز آن بودم که تاب بیاورم.بایدنفس نفس می زدم وتقلامیکردم.اما این هراس برای من سخت تمام می شد....آدم ها که خودرابشناسند لابدمی دانند کجاها باید همه چیز رابگذارند وبروند.که ماندن گا...
اختلال - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
خب اینم یکی دیگه از اختلالای شخصیتی من .هرچقد شخصیت آدمیو قبول نداشته باشم برام جذاب تر میشه!!اختلاله دیگه.
:(( - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
وقتی ی اشتباهیو چندین بار انجام میدی ونتیجه یکسان میگیری وبازهم برات درس عبرت نمیشه وبازهم ادامه میدی بعنی بک آدم بغایت خری هستی.الان این خریت من به نهایتش رسیده!!
وفا - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
+تو یه رابطه دوطرفه دختر وپسر ،به نظرتون وفاداری چطورمعنا میشه؟
کافی نیست! - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
کافی نیست این همه هیاهو!! کافی نیست که یک لحظه ویک اتفاق کوچک مرادیوانه میکند.میبردبه همه آنچه که نباید..نباید به خاطر من بیاید ، که چه کرده ام با این زندگی ......کافی نیست این همه گریز .باید یک دوایی باشد برای فراموشی من.که یک باره یادم نیاید؛ که غصه ام نگیرد.که بین آن همه آدم گریه ام نگیرد.که کاش ...
پاشم؟ - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
یکی از دوستام میگفت اگه آدما همه غصه هاشونو بریزن تو یه حوضی تهش هرکی غصه خودشوبرمیداره ومیره.آدمی نیستم که خودموبازخواست کنم .ولی یکم منطقی فکرمیکنم میبینم بزرگترین مشکل من فقط وفقط مقصرش خودم بودم.بایدپاشم واین مشکلموحل کنم.
عکس لباسم! - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
سلاملکم!هوا بسی گرم است! بنده الان نصف بدنم از گرما تبخیر شده :-| بره!بعد یادتونه یک سال و خورده ای پیش! من یه گند اساسی زده بودم به صورتم؟! همه صورتم شده بود جوش!!! اصن یه چیز وحشتناکی! کلی زجه موره زدم اینجا! یادتونه؟!خب من دوباره همون شکلی شدم :-| پنجشنبه صبح صورتمو وکس کردم و از جمعه صبح همش ریخ...
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
خب من از فردا میرم سر کار :-|و یکی دوهفته دیگه هم اثاث کشی داریم به خونه ی جدید!واسه همینه که من خفه کردم خودمو بس که امروز پست جدید گذاشتم!خب هوا گرمه :( و من کار کردن تو تابستونُ دوس ندارم!امـــــــــــــا ! عوضش سرم گرم میشهو بی چیزای بی ارزش فکر نمیکنم :))wish me luck :))
حافظا - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
یه شب حالم گرفته بود! درسا واسم فال حافظ گرفت! قدیما خیلی فال میگرفتیم. اما بعد کم شد. حافظ هم همیشه به بهترین حالت جوابمون رو میداد. عاشقشم یعنی! اون شب هم با شعرش چنان حالمو زیر و رو کرد که تا صبح تو خونه بشکن میزدم و قر میدادم و شعر میخوندم :))رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند .... چنان نماند و چن...
بابانوئل - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
همون نیمه شعبان میخواستیم از خیابون رد شیم! دیدم یه عالمه موتوری دارن میان سمتمون! صبرکردیم تا همشون رد شن بعد ما بریم اونطرف! بعد دقیقا آخرین موتوری که داشت میومد من داشتم نگاهش میکردم! همون لحظه که داشت از جلومون رد میشد دستشو آورد بالا و یه چیز پاشید تو صورتم!!!!یعنی سکته کردم اون لحظه! یه آن فکر...
عروسی! - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
پنجشنبه صبح با خودزنی فراوان بیدار شدم! ساعت 10 وقت آرایشگاه داشتم! دیگه سریع رفتم و یه صفایی به صورتم دادم و برگشتم خونه! با ل.ت هم هماهنگ کردم که ساعت 6:30 حاضر باشه بریم دنبالش و از اونور بریم تالاردیگه مامانیم لباسمو تکمیل کرد و موهامو پیچید و منم وسایلمو آماده کردم. آرایش نمودم! و خوشجل موشجل ل...
اصفهان! - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
سلام! من از سفر برگشتم :))شنبه صبح بود که ما رفتیم سمت اصفهان. این چندوقته خیلی از نظر روحی داغون بودم و مامانم پیشنهاد داد که این مسافرت مجردی خیلی برام مفیده و خوش میگذره بهم ! منم که از خدا خواسته!تقریبا هر روز میرفتیم بیرون با درسا. هوا خیلی افتضاح بود و فقط یکی دو روز صبح رفتیم بیرون. بقیه روزا...
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
یه عالمه حرف نگفته دارم از مسافرت و عروسی!اما خوابم میاد :))فعلا!
سفر - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
این هفته هفته سختی بود برام! یه روز که خونه دوستم یه کم پروژه مون رو انجام دادیم و مقاله ترجمه کردیم! یه صبح تا بعدازظهرم که با پری رفتیم دنبال شرکت بیمه واسه تکمیل اطلاعاتمون برای یه پروژه دیگه! یه روزم که با نسی رفتیم خرید و دندون پزشکی! یه روزم که با میسیز بیرون بودم! یعنی این هفته اینقدر راه رفت...
:) - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
دوست دارم زندگی روووووووودوست دارم زندگی رووووووووخوب یا بد! اگه آسون یا سخت!ناامید نمیــــــــشم! چـــــــــــوندوست دارم زندگی رووووووووپی نوشت : سیروان خسروی :)
قرار وبلاگی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 17:36
امروز یه روز هیجان انگیز و غیرمنتظره بود! اولین قرار وبلاگی من، همونطور که تو پست قبلی گفتم، با کسی که صداشو نشنیده بودم حتی! خیلی جالبناک بود! صبح بلند شدم و تند تند حاضر شدم خیلی برام مهم بود که مث همیشه سرموقع برسم، خصوصا که این اولین دیدارمون بود! اما بخت متاسفانه باهام یار نبود و اون دوست عزیزم...