اس ام اس عاشقانه و احساسی 92 - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
آهستـه فتــــح کرده ای با چشمهایتهرچـــه داشته ام راحالا تمام جهــان من مستعمره ی توست*xa0*xa0*
دوستش دارم یا نه - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
نمیدانمxa0دوستش دارم یا نه؟!با هم قدم میزنیمبا هم میخوابیـمدلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز میکنـــــدو بر گونههایم بوسه میزنداما نمیدانم دوستش دارم یا نه؟!”xa0تنهاییـــــمxa0را ” . .
زنـدگـــxadــــــــــی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
بـرای خــــــــــــــxadــودت زنـدگـی کـن …xa0بـرای دیـگــری زنـدگـــxadــــــــــی بـاش
عکس های عاشقانه و احساسی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
اس ام اس های جدید دوستت دارم - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
“دوستت دارم” هایت را به کسی نگونگه دار برای خودممن جانم رابرای شنیدنشکنار گذاشته ام . . .
پذیرایی ساده - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
دیشب با همسر این فیلم را دیدیم ، و من و همسر شده بودیم مثل دو بچه با ادب که در یک جمع بی ادب قرار گرفته اند و هر چند دقیقه یک بار تا بنا گوش سرخ می شدیم و به هم نگاه می کردیم ، انقدر گوش های مبارکمان مورد عنایت ناسزا های مکرر قرار گرفت که خدا می داندxa0 ، پیشنهاد می کنم زیر 18 سال این فیلم را نبینند...
همسر - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
همسر امروز برای کار رفت یک شرکت بیمه فکر می کرد به عنوان کارمند مشغول شده که فهمید تحصیل دار می خواهند ، و الان خیلی ناراحت شده ، دیشب رفتیم خانه دامادشان برای عرض تسلیت ، مادر بزرگش فوت شده بود ،همه بودند ،xa0 همسر کمی از برادرانش ناراحت بود و کمی ظاهرا بحثش شد ، خب حق هم دارد ، کسی که به فکرش نیست...
دندان درد - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
وقتی دندانت آنقدر در می کند که می زند به چشمت ، و چشمت قیری ویری می رود و نمی توانی پیکسل های سیاه و سفید کار رو از هم شخیص دهی و وقتی جرات مرخصی ساعتی گرفتن را نداری و دنبال دکتری می گردی که بعد از ساعت اداری کار کند ...چاره ای نیست جز اینکه فعلا بسنده کنی به یک کپسول مفنامیک اسید...پ ن: پیرو صحبتی...
تبعیض - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
همسرجلوی چشمانم قطره قطره آب می شود و من هیچ کاری نمی توانم برایش انجام بدهم ، یعنی در شهر به این بزرگی یک کار نیست برای همسر ؟انقدر فشار رویمان زیاد شده که دیگر به فروشندگی هم راضی شده ...دیشب و پریشب هر دو با هم وقت خواب زدیم زیر گریه ، پنجشنبه شب پدرو مادرم منزلمان مهمان بودند ، کمی از پدر ناراحت...
اضطرار - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
نمی دانم به چه حالتی می گویند حالت اضطرار ، این ماه یا باید یکی از اقساط را بیاندازیم عقبxa0 ، یا کرایه خانه را به مادرم ندهیم و یا قسط بانکی را ، من هم تمام تلاشم را می کنم تا به همسر کمک مالی نکنم که شاید کمی باعث فشار شود و برود سرکار ، البته اگر بخواهم هم نمی توانم کمک کنم ، چند روز دیگر باید تم...
سفر - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
پنجشنبه شب عازم حرم امام هشتم (ع) شدیم ، با ماشین پدر ، خیلی سخت بود ، و سخت تر این که من در شرایط عادی ای نبودم ، حدود هشت صبح رسیدیم ، کیفیت زیارتم در این سفر نسبت به سفرهای قبلی خیلی بهتر بود و دلم خیلی گرفته تر ، اما آقا تا روز آخر اجازه ورود به حرمش را نداد ، اما روز آخر یعنی دوشنبه ، مثل معجزه...
کوچه علی چپ - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
کلاس زبان موکول شده است به روزهای زوج و من اصلا این را دوست ندارمxa0 ، خودم هم نمی دانم چرا !دیشب همسر رفت خانه مادرش و من هم خانه مادر بزرگ ، خواهر هم آمد ، کمی زبان کار کردیم ، یک ماهی که کلاس زبان نرفته بود خیلی افت کرده بود ، مادر بزرگ هم کلی زحمت کشید ، قرار است پژو یمان را بفروشیم ، باید برای ...
اندر حکایت - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
و اندر حکایت این چند روزجمعه خانه مادر تولد گرفتم ، و البته از خانواده مادر که دو خاله و دایی ام را دعوت کرده بودم هیچ کدام نیامدند که من را خیلی ناراحت کرد و باعث شد تصمیمات جدیدی در رفت و آمد با آن ها بگیرم .اما خانواده پدری آمدند و خیلی هم خوش گذشت ، به علت شلوغی صف قبل از تولد نتوانستم رای بدهم ...
پایان نامه انتخابات - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
این چند روز را بیشتر درگیر انتخابات و اخبار انتخاباتی بودم حضور مردم شیرینی خاصی به انتخابات امسال بخشید ، من به نوبه خودم از همه تشکر می کنم ، و دوم هم نتیجه ای بود که دقیقا مانند چهار سال پیش انتظارش نمی رفت ، هم بر اساس نظر سنجی های داخلی و هم خارجیxa0 ، البته نتیجه لب مرز بود اما به هر حال پیروز...
رای - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
حالا که تبلیغات تمام شد رای خودم را اعلام می کنم دکتر سعید جلیلی
پذیرایی ساده - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
دیشب با همسر این فیلم را دیدیم ، و من و همسر شده بودیم مثل دو بچه با ادب که در یک جمع بی ادب قرار گرفته اند و هر چند دقیقه یک بار تا بنا گوش سرخ می شدیم و به هم نگاه می کردیم ، انقدر گوش های مبارکمان مورد عنایت ناسزا های مکرر قرار گرفت که خدا می داندxa0 ، پیشنهاد می کنم زیر 18 سال این فیلم را نبینند...
همسر - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
همسر امروز برای کار رفت یک شرکت بیمه فکر می کرد به عنوان کارمند مشغول شده که فهمید تحصیل دار می خواهند ، و الان خیلی ناراحت شده ، دیشب رفتیم خانه دامادشان برای عرض تسلیت ، مادر بزرگش فوت شده بود ،همه بودند ،xa0 همسر کمی از برادرانش ناراحت بود و کمی ظاهرا بحثش شد ، خب حق هم دارد ، کسی که به فکرش نیست...
دندان درد - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
وقتی دندانت آنقدر در می کند که می زند به چشمت ، و چشمت قیری ویری می رود و نمی توانی پیکسل های سیاه و سفید کار رو از هم شخیص دهی و وقتی جرات مرخصی ساعتی گرفتن را نداری و دنبال دکتری می گردی که بعد از ساعت اداری کار کند ...چاره ای نیست جز اینکه فعلا بسنده کنی به یک کپسول مفنامیک اسید...پ ن: پیرو صحبتی...
تبعیض - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
همسرجلوی چشمانم قطره قطره آب می شود و من هیچ کاری نمی توانم برایش انجام بدهم ، یعنی در شهر به این بزرگی یک کار نیست برای همسر ؟انقدر فشار رویمان زیاد شده که دیگر به فروشندگی هم راضی شده ...دیشب و پریشب هر دو با هم وقت خواب زدیم زیر گریه ، پنجشنبه شب پدرو مادرم منزلمان مهمان بودند ، کمی از پدر ناراحت...
اضطرار - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 19:57
نمی دانم به چه حالتی می گویند حالت اضطرار ، این ماه یا باید یکی از اقساط را بیاندازیم عقبxa0 ، یا کرایه خانه را به مادرم ندهیم و یا قسط بانکی را ، من هم تمام تلاشم را می کنم تا به همسر کمک مالی نکنم که شاید کمی باعث فشار شود و برود سرکار ، البته اگر بخواهم هم نمی توانم کمک کنم ، چند روز دیگر باید تم...