و وقتی جرات مرخصی ساعتی گرفتن را نداری و دنبال دکتری می گردی که بعد از ساعت اداری کار کند ...
چاره ای نیست جز اینکه فعلا بسنده کنی به یک کپسول مفنامیک اسید...
پ ن:
پیرو صحبتی که با جناب مدیر عامل داشتم مبنی بر این که ، اگر قرار است من را تهدید کنید "هفته پیش که سفر تشریف داشتند بعد از تماس منشی محترم و اطلاعات غلط دادنشان ، و البته مدیر فروش محترم ، مدیر عامل نطق فرموده بودند که به خانم فلانی بگویید اگر کارهای من را نزند حق ندارد برود مرخصی و منشی محترمه این سخن ایشان را از دو اتاق آنطرف تر به من اطلاع دادند ، به وسیله داد، جلوی همه همکاران من هم گفتم : مگر من گفته ام نمی زنم که ایشان چنین گفتند " خلاصه خواستم اگر قرار است من را تهدید کنید خواهش می کنم خودتان این کار را کنید حالا یا تلفنی یا حضوری و دوست ندارم از طریق کس دیگری این پیام منتقل شود ، ایشان هم گفتند خ فلانی منشی من است و من کار اشتباهی نکردم و ایشان نباید پیام را به این صورت به شما انتقال می داده و برخورد می کنم ، و از روش من برای تذکر هم تشکر کردند ...
خلاصه مطلب این که پیرو این موضوعات خانم منشی یک برگه یادداشت گرفته است دستش و رویش پیغام جناب مدیر عامل مبنی بر این که برایشان یک چیزی را اینترنتی بخرم می گذارد روی میزم و می رود ...
معلوم است خیلی خیلی بر خورده است بهشان ...
تازه دارم یاد می گیرم یه کم ، فقط یه کم برای خودم شخصیت قائل باشم و همه چیز را زیر سیبیلی رد نکنم .
پ ن 2:
درد آرام نشد ، یک کپسول دیگر می خورم :(
برچسب:
نویسنده: تايافا