دیشب همسر رفت خانه مادرش و من هم خانه مادر بزرگ ، خواهر هم آمد ، کمی زبان کار کردیم ، یک ماهی که کلاس زبان نرفته بود خیلی افت کرده بود ،
مادر بزرگ هم کلی زحمت کشید ،
قرار است پژو یمان را بفروشیم ، باید برای خانه پول بریزیم ، خیلی دوستش دارم ، از ماشین خودم بیشتر ، خیلی ماشین خوبی بود ، دلم برایش تنگ می شود ،
همسر همچنان بی کار در خانه است ، از دستش عصبانی ام هر چه می گویم ، خودش را می زند به کوچه علی چپ ...
و دیگر این که خودم را بیمه عمر کردم ،
برچسب:
نویسنده: تايافا