به لطف تو - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
کتاب سینوهه ، پزشک مخصوص فرعونجای خودش را داد به شعرهای فروغ...تمام قوانینی که برای زندگی ام وضع کرده بودمنقض شده ...!گاهی فکر می کنم ای کاش خداقلبهایمان را به گونه ای می آفرید که عاشق کسی نشوندکه دل بسته ی دیگری است...!تنها قانون این روزهایم عشق تو شده...با این که می دانم به عشق دیگری نفس می کشی......
تمام احساست - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
را جمع می کنی در سر انگشتانت تا برایش بنویسی...شاید روزی بخواندو اگر خوش شانس باشی باورت کند...!نمی دانی او که دل بسته ی دیگری استکسی را نمی بیند...!صدایی را نمی شنود...!اما تو باز هم با عشق و امید برایش می نویسیاز هر چیزی که دلسرد شده باشیاز خدا دلسرد نیستی...ایمان داری که اگر او بخواهد معجزه خواهد...
برایم - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
لالایی بخوان مادربا همان نجوای همیشگی...این شبها خواب آرام به چشمهایم نمی آیدنگاه کسی مرا به این شب و روزها کشاندکه نگاهش از آن دیگری است...مادر یادت هست همیشه می گفتیعاقبت به خیری ات را از خدا می خواهم؟شبیه کدام عاقبت به خیر تاریخ شده ام که خودم هماز درک آن عاجزم...؟
گاهی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
حرفهای دلت آنقدر لبریز می شود که نمی دانیاز کدام بنویسی...فقط می دانی دلتنگی...همین
روزی نخواهد آمد - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
که از نوشتن برای تو خسته شومحتی اگر نخوانی...حتی اگر صداقت نوشته هایم را باور نکنی...دلگرمم کسی هست که با نگاهش دنیازیباتر دیده می شود...خوشحالم کسی پیدا شد که توانستمغرورم را ارزانی یک لحظه نگاهش کنمغروری که برایم همه چیز بودخوشحالم که فهمیدمهنوز هم انسان هایی هستند با نگاهیاز جنس نگاه تو...نگاهی ک...
گفت: - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
اینـقدر خودتو عذاب ندهاگر که قسمت باشــهصداقــتـــتـو درک مـــی کنه...
وقتی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
نیستی هدفی نیست برای زندگی کردنفقط زنده امفقط اکسیژن هدر می دهم...درد را نمی توان به رشته ی تحریر در آوردنبودنت با هیچ واژه ای وصف نمی شودبا هیچ واژه ای...دردی است که به جانم ریخته ای...نمی دانم هستی یا نه...!کاش میشد می نوشتی"هستم"این روزها به کم قانع شده ام!همین که باشی کافی است...همین که بخوانی.....
ساعت شنی - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
ang="AR-SA" dir="rtl">روی میز را مدام بر عکس می کنم...این شن ها مرا خوب می فهمند...خوب درک میکنند...!مدام انتظار...مدام ترس از دست دادن...از این منِ بی من شدهxa0 توقعی بیش از این ندارم...وقتی همه ی آنِ من شده ای...
چه بگویم - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
از کسی که...زمانی برایم مهم نبود...عادی بود...اما...مرا به جایی رساند که درحرم امام رضا علیه السلامرو به روی ضریح که از خود بی خود شده بودمزنهای محجبه ی عرب دست به سرم می کشیدند...و می گفتند شِفا...شِفا...+پی نوشتــــ:اگر که شما هم دلتون هوای حرم امام هشتم رو کرده با اینشماره تماس بگیرید،مستقیم وصل ...
بی بهانه - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
لبخندت را هدیه می کنی به این و آن...نمی دانی دیدن لبخندتدیدن نگاهت...ظرفیت می خواهد!!!دلیل نمی شود اگر لبخند میزنی...لایق آن باشند...شاید از روی حقیقت وجودت...شاید از روی جلب حسن شهرتلبخند می زنی!چرا فکر می کردم لبخند آن روزت بی دلیل نبود؟؟!چه احمقانه برای خودم خیال بافی می کردم...تو این لبخند را به...
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .xa0قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ .xa0كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم xa0وقتي معلم پرسيد عشق چند...
دلم... - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
دلـــم یک شــب ِآروم میخــــواد ... بــا آهنگــــی رومــــــانتیک... چنــــد تا شمــــــع ... و یک عالمــــــه تــــو... که بــه دنیــــا بگـــــــم ... خــــداحـــــافـــــــظ ... دنیــای مــن کســــی ست... که در آغـــــوشش جــان میدهــــم... یعنـــی « تــــــــــ♥ــــــو »
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
خدا می داندچقدر آب به صورتم پاشیدمآیا این کابوس است یا واقعیتکه از خواب بیدار نمی شوم ؟!
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
_آنقدربخندی که دلت درد بگیره! _بعدازاینکه ازمسافرت برگشتی،ببینی هزار تانامه داری! _برای مسافرت یه جای زیبا بری ! _به آهنگ موردعلاقه ات گوش بدی ! _به رخت خواب بری وبه صدای بارون گوش بدی! _آخرین امتحانت روباموفقیت بدی! _کسی که به طور معمول زیاد نمی بینیش وقتی دلت می خوادببینیش بهت تلفن کنه! _توی شلوار...
جاودان باش ای سپیده عشق.. - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
xa0آسمان xa0همچو xa0صفحهxa0 دلxa0xa0 منروشن از جلوه های مهتاب استامشب xa0ازxa0 خوابxa0 خوش xa0گریزانمکه خیال تو خوشتر از خواب استxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 خیره بر xa0سایه های وحشی بیدx...
مدتهاست تنهایی ودلتنگم - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
مدتهاست تنهایی و دلتنگیم را خودم به تنهایی به دوشxa0میکشم ، بی آنکه گوشه کوچکی از آن را به دست خاطرات بسپرم. xa0چقدر سخت است! کاش میشد کشتی زندگیم را دوبارهxa0به سمت ساحل هدایت کنم. کاش میتوانستم افکار پریشانم را دوباره متمرکز کنم.xa0هر چه میخندم، قهقهه میزنم و شادی میکنم بازم یکیxa0آروم دم گوشمxa0 ...
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
دال من دیگه تورا... - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
پس بده عشقمو تا برممن واسه جدایی حاضرم که من تنهاتو بی دردیچرا خون به دلم کردی یه زندگی فدای تو شد فدای لحظه های تو شدبذار برم فراموشت کنم عزیزمیه زندگی فدای تو شد فدای لحظه های تو شدبذار برم فراموشت کنم عزیزممیخوام برم شاید بتونمتو خاطرت زنده بمونمتا ترک اغوشت کنم عزیزمدل من دیگه تو رو لایق عشق نمی...
<no title> - تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:15
سلام از دلي خسته دلي تنها دلي اکنده از غمها دلي نادان ولي تره از باران گهي مرده گهي زندهگهي از زندگي خسته گهي با يار گهي بي يار گهي خندانگهي ديوانه چون مستان