جای خودش را داد به شعرهای فروغ...
تمام قوانینی که برای زندگی ام وضع کرده بودم
نقض شده ...!
گاهی فکر می کنم ای کاش خدا
قلبهایمان را به گونه ای می آفرید که عاشق کسی نشوند
که دل بسته ی دیگری است...!
تنها قانون این روزهایم عشق تو شده...
با این که می دانم به عشق دیگری نفس می کشی...
زنده ای...با نگاه شاد دیگری زندگی ات رنگ می گیرد...!
وجودم این روزها از عقل و منطق تهی شده انگار!!!
نوشتن برای آدمی مثل تو...
تو که تمام زندگی ات خلاصه شده در کسی که نمی دانم
کیست...
شاید کار دیوانه ای بیش نباشد...!
اما این یک انسان منطقی نیست که برای تو می نویسد...
روزگار باز هم پیروز شد!!!
مــــــــن و عــــــشــــــــــ ـــــــق؟؟؟؟؟؟؟
احمقانه ترین جمله ای بود که در تمام عمرم به زبان آوردم!
اقرار می کنم...!
برچسب:
نویسنده: تايافا