را جمع می کنی در سر انگشتانت تا برایش بنویسی...
شاید روزی بخواند
و اگر خوش شانس باشی باورت کند...!
نمی دانی او که دل بسته ی دیگری است
کسی را نمی بیند...!
صدایی را نمی شنود...!
اما تو باز هم با عشق و امید برایش می نویسی
از هر چیزی که دلسرد شده باشی
از خدا دلسرد نیستی...
ایمان داری که اگر او بخواهد معجزه خواهد شد...!
و این می شود تنها دلیلت برای زندگی...!
روزی که این ایمان را از تو بگیرند
تبدیل خواهی شد به یک مرده ی متحرک...
گاهی خواندن نوشته های یک آدم
تلنگری می شود برای روح بی آرام و قرارت
نوشته های بانویی با یک علامت سوال...!
هدف من تغییر نکرد...
تنها برای رسیدن به این هدف مصمم تر شدم
+ پی نوشت:
ممنون از تمام نوشته هات دانشجوی کاشانی...
برچسب:
نویسنده: تايافا