خرید بک لینک

مدتهاست تنهایی و دلتنگیم را خودم به تنهایی به دوش

میکشم ، بی آنکه گوشه کوچکی از آن را به دست

خاطرات بسپرم.

چقدر سخت است! کاش میشد کشتی زندگیم را دوباره

به سمت ساحل هدایت کنم. کاش میتوانستم افکار

پریشانم را دوباره متمرکز کنم.

هر چه میخندم، قهقهه میزنم و شادی میکنم بازم یکی

آروم دم گوشم میگه:"چقدر دلتنگی!"

و چقدر راست میگوید...چقدر دلتنگم.

این حس عجیب حتی مرا از خودم ربوده! حال و هوای

نوشتن را از قلبم پاک کرده و فرمان اراده هایم و تفکراتم

را به سمت "انتظار" سوق میدهد.

انتظاری بر سر دوراهی زندگیم. جز خدا به کدام موجود

میتوان با خیال راحت تکیه کرد؟ تا به او تکیه میکنم آرامم

اما...

برایم دعا کنید! که انتظار سخت آزارم میدهد...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:15

صفحه بندی