جای خالی را پُر کن
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
br />پ ن : گفتنی ها کم نیست ؛ نگفتنی ها بیشتر است ...پ ن : ملامتم مکنید، ار به دِیر دُرد کشمxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0 که حال بیخبران بهترین حالات است کجاست مِی؟ که به جان آمدم ز خسته دلیxa0xa0 که پر ز شیوه و سالوس و زرق و طامات است**فخرالدین عراقی
بی حاصل
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
یک وقت هایی دست روی دست xa0xa0 یکxa0 وقت هایی xa0 پاxa0 به رویxa0 دل یک وقت هایی خسته از تقدیر xa0 xa0 xa0xa0 یکxa0 وقت هایی xa0 ماندهxa0 توی گِلیک وقت هاییxa0 کشتۀxa0 حسرت xa0 xa0 یک وقت هایی مست ، در ساحل...یک وقت ها راxa0 نیستxa0 پایانیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 می گردد xa0xa0 اینxa0xa0 گردونۀ xa0x...
مثل ِ هیچکس 2
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
xa0بعضی ها مثل ِ دیوار هستند ؛تا وقتی زلزله نیامده کاری بکارت ندارند ؛و باید بخاطر بودنشان خدا را شکر کنی ؛ چونسقفی را بالای سرت نگه داشته اند.بعضی ها مثل ِ چوب لباسی اند ؛هرچقدر هم دیسیپلین داشته باشند ، در نهایتبه جایی آویزانxa0 می شوند.بعضی ها مثل ِ عابر بانک اند ؛ فقط پول می دهند.بعضی ها مثل ِ د...
شايد تو هم مثل مني ...
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
یک وقت هایی توی زندگی هست که باید فکر کنی ؛خوب ِ خوب xa0...اماxa0انگاریادت می رود یا می ترسی یا جوری وانمود می کنی که یعنی یادم رفته است فکر کنم ...بعد از مدتی چنان به " اشتباه کردن"می افتی که نمیدانی چطور باید خودت را ادب کنی؛کاش حداقل این مدت ، اینقدرها– همینقدر که بین دو انگشت اشاره و شست من جانم...
قصّۀ ما بسر رسید ...
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
می دانی ؟نه ... ازکجا باید بدانی ؟تو که خبر نداشتی ؛xa0 خبر نداری ...گاه ... حرف هایی هست که می گذاری ته ِ ته ِ دلتxa0 ؛دلتنگی هایی که زیر ِ حرف های رسوب کردۀ دلت قایم می کنی ؛که حتی اگر کسی سرزده و بی دعوت هم وارد دلت شد ،حتی اگر دلت را زیر و رو کرد ، دست خالی راهش را بگیرد و برگردد...اما اگر همدلت...
صلّی اللهُ علیک یا أباعبدالله الحسین
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
xa0سِـــرّ ِ عا شق شدنم لطف ِ طبیبانۀ توستورنه عشــــق ِ تو کجا ، این دل ِ بیمار کجا ؟
فلسفه تخته نرد
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
فلسفه تخته نردفلسفه تخته "نرد"تخته نرد : کره زمین30xa0مهره : نشان گر 30 شبانه روز یک ماه24xa0خانه : نشانگر 24ساعت شبانه روز4xa0قسمت زمین : 4 فصل سال5xa0دست بازی: 5 وقت یک شبانه روز2xa0رنگ سیاه و سپید : شب و روزهر طرف زمین 12 خانه دارد : 12 ماه سالزمین بازی : آسمانبقیه در ادامه مطلب
1
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
بالاخره کامپیوتر درست شد ( و همچین خودم :d )چند روز پیش قرار شد بریم با دوستم قدم بزنیم سر چهاراه بوووق قرار گذاشتیم.من زود تر رسیدم ز زدم گفتم کجایی؟! گفت دارم میام، گفتم از کدوم طرف؟ گفت از سمت راست. :| اخه ادم چی بگه بهش. مردم دوست دارن ما هم دوست داریم
35
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
ایران همیشه قهرمانxa0+ پیروزی ِ تیم ِ والیبالُ تبریک میگم + بچه ها ازتون ممنونم که بعد ِ چندروز باز یه ッ گنده رو لَبَم کاشتین
33
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
xa0شروع به خوندن ِ رمانی کردَم کهدرست 54 سال از عمرش میگذرهخیلی داغونهلاشو بآز میکنم عطسَم می گیره وَلی دوسِش دارَم ツ+ رُمان ِ دِزیره، تَعریفشو خیلی شنیدَمxa0xa0 تا حالا که خیلی خوب بوده ツ+ توش پُر ِ عَکسای ِ خوشگلهxa0xa0 فک نکنَم چاپ های ِ جدید از این عکسا داشته باشهツ
32
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
حسّ ِ خوبی داره اُتاق ِ آدَم مرتَب باشه+ اَز این روزا تو زندگیم کم پیش میاد ツ
31
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
ذوق مَرگ میشموقتی مامان بزرگم میخونه:بلند بالای ِ کرمانی لبت قند xa0 xa0 بَهای ِ بوسه ات قیمت بگو چند؟منم در جواب میگم:بهای ِ بوسه ام قیمت نَدارهxa0 xa0xa0 ری و روم و بخارا و سَمَرقندxa0ツxa0ツ ツ+ البته می نویسیم کرمانی، می خوانیم سبزواری ツ
30
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
رفتَم خودکار بخرَمفروشنده گفت: 500با خودم گفتَم:دَمش گرم رئیس جمهور ِ منتَخَبهَنوز نَیومده قیمتا نصف شدهپونصدی رو دادن همانا و لبخند ِ فروشنده همانفروشنده: خانوم گفتم 900من: ツツツ+ کلی خندیدَم+ ضایعی شدَم که نگووو...ツ
29
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
یه دوست این سایتو بهم معَرفی کرد کلی ツ زدم✘+ موس و نگه دار و تکون بده
28
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
پسر ِ معلولی که همیشه نزدیک ِ شهرداری ایستادهبا یه ترازو کنارشمیرَم نزدیک و سَلام میکنممیرَم رو ترازو وایمیستم عددو که می بینممیام پایینبهم میگه دوباره برو+ حتماً خودش باید عددُ بخونه500 تومَن بهش میدَممیگَم اگه خورد نداری باشهمیگه: نهچقدر لبخنده آوره که می بینم سعی داره همه چیز با دقّت انجام بشهxa0...
27
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
سوار ِ اتوبوس بودمتو خیابون یه موتوری دیدَم که دوتا پسَر سرنشینش بودَنداشتَن همو ماچ می کردَن+ فقط خواستم بگم حداقل پیاده شینبعد به ابراز ِ احساسات بپردازین ツ
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
تو مملکت ما پراید داغون میکنن پرایدا!!!!البته داغون نشده
دلگرمی تو امتحان
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
آدم باس یه رفیق داشته باشه ، شبای امتحان بزنگه بهشxa0بگه :چند صفحه خوندی؟اونم بگه :چیووووو؟؟؟؟تا یه کم دلش گرم شه!
دوستی...
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
دوستی شوخی سرد آدم هاستبازی شیرین گرگم به هواستواسه کشتن غرور من و تودوستی ، توطئه ثانیه هاست
بار غم...
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
شبی از سوز گفتم قلم رابیا بنویس غم های دلم راقلم گفتا برو بیمار عاشقندارم طاقت این بار غم را