✔96✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
دنیای مرموزیست ما باید بدانیمکه هیچکس اینجا برای هیچکس نیستحتی نفسهای مرا از من گرفتندمن مردهام در من هوای هیچ کس نیستباید خدا هم با خودش روراست باشدوقتی که میداند خدای هیچکس نیست
✔95✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
و چه انتظار بزرگی استاینکه بدانــــــــیپشت هر "دوستت دارم" چقدر دوستت دارماینکه بدانــــــــیچگونه سالهاست زیر لبخند میانسال مردی می پوسمکه نمی داند هنوز در رگ های من کسی هستو هر روزجنازه ی تازه ای در من کشف می کند
✔94✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
خــــــــــودت را به خواب بـــــــزن!!پیـــش از آنکه ناچار شویبرای خودت قصـــههای تــــازه ببافیاز اتفاقهایی که هرطور میافتندباید بشـــــــکنی.
✔92✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
تنــــها کـــــــــــــــــِ باشینــــــــهدلت دستمالی میشودو نـــــــــــهخیالتـــــــــــــــ انحصاری
✔91✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
علی شاه خدا بیامرزدت
✔90✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
nevisande mahbubam dg hosele cherto pertatoo nadarambdrood
✔89✔
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
یه وقتایی سکوت خیلی مسخرستتحقیر میشی بازسکوت میکنی ک با حرفات دل طرفوو نشکونی!!ک چی مثلا؟؟اینوری اون پررو تر میشه.......................................................................xa0انــــــــــــتـــــــــــقامخیلی لذت بخشهولت کرد؟؟خیانت کرد؟؟داری میبینیش ک داره با عشق جددش قدم میزنه!!هه!!خب ب...
يكسري ها هم هستند بايد گفت بيچاره شوهراشون!
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
بعضي از زن ها هستند كه براي دو دقيقه هم قابل تحمل نيستن چه برسه يك عمر زندگي...از نظر من قطعا هركس اون ها رو ميگيره نوعي جهاد انجام داده!اصلا موندم چجوري ميگيرنشون!!!چرا زن هاي پشت ميز نشين توو ادارات انقدر گند اخلاق هستند؟؟واقعا چرا؟؟
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
پست رو يه قسمت هاييشو حذف كرديم از رمزي برش داشتيم!
عنوانمون نمياد!
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
۱-امروز توو وب بانوي بهار عزيز اينو خوندم:"كسي كه بعد نماز دعا نميكنه مثل گدايي ميمونه كه در ميزنه ولي تا درو باز ميكنن روشو برميگردونه و ميره"۲-تازگي ها علاقه ي بسياري به اشعار معاصر پيدا كردم...يه شاعري بود كه وقتي شعرهاشو ميخوندم از نظرمxa0 خيلي خاص ميامد تا اينكه چندروز پيش يكي از دوستانم بهم گف...
3ريال
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
امروز بعد مدت ها نگاهم خورد به كانال 3!ديدم زير نويس كرده كه قسمت دوم سريال خداحافظ بچه فلان ساعت...پارسال ماه رمضون بود كه اين سريالو ميداد...بنده كه مدت هاي مديديه سريال هاي ايراني تماشا نميكنم از بس كهآبكي ست !ولي خب ماه رمضون كلا همه چيزش استثناعه...سريال ديدنش هماستثناء... .ولي واقعا چه سريالاي...
و باز هم جمعه هاي دلگير...
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
يكي ميگفتxa0 دلگيريه جمعه براي اينه كه توو برنامه ي آفتاب شرقي(فكر كنم)ميگفتن برميگرده به پرونده ي اعمالت توو اون هفته...يعني اگر دلگير باشي معلومه اعمالت توو اون هفته خوب نبوده...اگرم دلگير نباشي يعني خوب بوده...راستش نميدونم چرا من نميتونم اين حرفو قبول كنم...يعني نميدونم اصلاواقعا درسته يا نه...و...
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
به مادرم گفتممرا با چیزی عوض کنچیزی ارزشمندچیزی گرانسوزنی شکستهکه بتوانی با آن خار پایت را درآوریxa0"حسين پناهي"
سفرنامه!
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
علفزازxa0xa0xa0xa0xa0xa0 با موهای سبزٍ ژولیده در بادکوهxa0xa0xa0xa0xa0xa0با موهای قهوه ایِ یکدسترودخانهxa0xa0xa0xa0با گیره های سرخِ ماهی xa0بر موهاشxa0هیچکدام را ندیدهحق دارد نمی خواندxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 این پرنده یxa0کوچکxa0تهران کلاه بزرگی ستکه برx...
<no title>
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
نه!هميشه براي عاشق شدن،به دنبال باران و بهار و بابونه نباش!گاهي در انتهاي خار هاي يك كاكتوس!به غنچه اي مي رسيكه ماه را بر لبانت مي نشاند."گروس عبدالملكيان"
مهمونی
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
کاش همان باشد که می گوئیمن تازه از مهمانی حضرت رئوف آمده اممن هم خواستم آنچه را که تو بر من گمان بردی ...چیزی تا شروع این ضیافت نمانده ... پ ن : اما لباس مهمانی ... و لباسُ التّقوی ذلک خَیر /26 اعراف
این بار هم . . .
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
به هر بهانه فراموش می کنم که بی دریغ لحظه هایم را بخشیده امxa0 ،و چه بی بهانه بیادم می آوری اش ؛xa0لبخند می زنم و سکوت می کنم ،xa0غنچۀ لبخندم را پرپر می کنی ؛دلم را فریب می دهم که باورت کند ،و بازxa0به سنگ زخم زبانت شیشۀ دلم را می شکنی ؛گره می زنم ریسمان سست اعتمادی را که تاب تحمل این همه سنگینی ندا...
قفس
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
صورت ِ ندیده ات را دو دستی چسبیده ام ؛ روبروی نگاهمxa0 ، درست بر طاقچۀxa0 خیالم نشسته ای . . .خاطرات ِ پرواز در آبی ِ آسمان را مرور می کنمصدای زنجیرهایی که کشیده می شوند تا دوزخ و لبخندت ، کهxa0 حلقه حلقه می کُندِشان !می بینی ؟xa0درست مثل ِ همهمۀ صدای قطار در انتهای تونل دارم تمام می شومxa0 ؛حرفی بز...
حسرت همیشگی
-
تاریخ: 1392/4/9 ساعت: 20:57
دارند می روند ؛همه با هم.دست های من پُر از دعاست ؛اما برای رسیدنxa0 - حتی به تو -xa0 تنها دعا کافی نیستپای من سُست ،دلم خون ،کوله ام تهی ،نگاهم دریا ،آه ... می دانم که می دانی نشد که بشود و شاید تو نخواستی ام ؛حالا من می مانم و کلی حرف های نگفته که می شنوی ـشانمن می مانم و حسرت همیشگی اممن می مانم و...