خرید بک لینک
صورت ِ ندیده ات را دو دستی چسبیده ام ؛

روبروی نگاهم ، درست بر طاقچۀ خیالم نشسته ای . . .

خاطرات ِ پرواز در آبی ِ آسمان را مرور می کنم

صدای زنجیرهایی که کشیده می شوند تا دوزخ و لبخندت ، که حلقه حلقه می کُندِشان !

می بینی ؟

درست مثل ِ همهمۀ صدای قطار در انتهای تونل دارم تمام می شوم ؛

حرفی بزن ؛

شاید سکوت ِ تو بود که لال کرد مرا . . .

فانوس دارد غزل می خواند ؛ شب پشت در است و تو هیچ نمی گوئی !

چگونه حرف ها را از تنگۀ دل بیرون بکشم ؟

من کم آورده ام ات ؛

داری تمام می شوی در من ؛

پری برای پریدن نمانده ؛

دست بجنبان .


پ ن : کاش حلزونی ،خانه به دوشی ِ سال های دور را حلقۀ گوش میله ها کند . . .

پ ن : این قفس آسمان ندارد !


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:57

صفحه بندی