همه با هم.
دست های من پُر از دعاست ؛
اما برای رسیدن - حتی به تو - تنها دعا کافی نیست
پای من سُست ،
دلم خون ،
کوله ام تهی ،
نگاهم دریا ،
آه ...
می دانم که می دانی نشد که بشود و شاید تو نخواستی ام ؛
حالا من می مانم و کلی حرف های نگفته که می شنوی ـشان
من می مانم و حسرت همیشگی ام
من می مانم و امید به روزی که به امید تو به انتظار آمدنش می گذرانم...
پ ن : او می رود دامن کشان ؛ من زهر تنهایی چشان
پ ن : سخن درست بگویم نمی توانم دید که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم
برچسب:
نویسنده: تايافا