خرید بک لینک
دارند می روند ؛

همه با هم.

دست های من پُر از دعاست ؛

اما برای رسیدن - حتی به تو - تنها دعا کافی نیست

پای من سُست ،

دلم خون ،

کوله ام تهی ،

نگاهم دریا ،

آه ...

می دانم که می دانی نشد که بشود و شاید تو نخواستی ام ؛

حالا من می مانم و کلی حرف های نگفته که می شنوی ـشان

من می مانم و حسرت همیشگی ام

من می مانم و امید به روزی که به امید تو به انتظار آمدنش می گذرانم...


پ ن : او می رود دامن کشان ؛ من زهر تنهایی چشان

پ ن : سخن درست بگویم نمی توانم دید که مِی خورند حریفان و من نظاره کنم



برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 20:57

صفحه بندی