عشقی که تنها هنر من،
هنر کلام،
در برابر آن بی رنگ می شود و لُنگ مياندازد.
گرچه با وجود اين، بهترين شعرهايم نام تو را دارند.
نمی دانم. هرچه هست اين است كه خيالت لحظه ای آرامم نمی گذارد. مثل درختی كه به سوی آفتاب قد می كشد همه وجودم دستی شدهاست و همه دستم خواهشی.
خواهش تو...
تو را خواستن و تو را طلب كردن.
الهام آفرين، كلام آفرين وشادی آفرين.
برچسب:
نویسنده: تايافا