خرید بک لینک
تمام توانم را گذاشته ام .... همه ی حواسم را روی تک تک ثانیه ها جمع می کنم.

چشم که می گشایم شروع به تکاپو می کنم تا لحظه ای که چشم می بندم.

دنیای عجیبی ست... روزگار سختی شده است ... دوی ماراتون من کی تمام خواهد شد؟

بس که دویده ام دیگر برایم رمقی نمانده و باز هر روز صبح به امید تغییر دویدنم را شروع می کنم

چقدر ثانیه هایم زود می گذرد .... طعم گسی دارد این زندگی.

نمی دانم چقدر امید برایم مانده است اما همچنان چشمم به آسمانش خیره است....

نگاهم می کند...مراقبم است اما....

پ.ن۱:مادرای عزیز روزتون مبارک

پ.ن۲:جدیدا خیلی وقت کم میارم کاش شبانه روز ۲۶ساعت بود.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:12

صفحه بندی