خرید بک لینک
امشب ..دلم خیلی گرفته ..از خودم بدم میاد ...از روزگار لعنتی ..از همه این ادما ....

خیلی خسته ام ...اونقدر که حتی نای نفس کشیدن ندارم ...

خدا یا ...چرا هرچی بهت بدوبیراه میگم هیچی نمیگی...می خوای بیشتر زجرم بدی ...

واسه چی من هنوز زنده ام ...چرا هنوزم هستم ...حالا که دیگه نه عشقی برام مونده ونه امیدو انگیزه ای ..

چرا ..جرا راز دلم رو به هرکی گفتم بهم خندید ...جرا به هرکی دلبستم خیلی زود رفت بایکی دیگه هم اغوش شد

اخه چرا ...خدایا ..لااقل کاش بهم می گفتی که به چه گناهی اینچنین مجازاتم می کنی ....

دیگه نمی خوام توی این دنیا باشم ...نمی خوام فردا رو ببینم ...دیگه تحمل دیدن این رو ندارم که ببینم دست یکی دیگه رو گرفته و باهاش می خنده ...دیگه بسمه ....بسه هرچی بازیچه بودم ..بسه هرچی به خاطر این و اون سنگ رو دلم کذاشتم و خون دل خوردم هیچی نگفتم ...به پای همه سوختم و اخرش همشون بهم گفتن دیونه ..گفتن درغگو .....هیچ کدومشون از ته دل دوستم نداشتن ...فقط یه سرگرمی بودم براشون ..همشون قسمم دادن که مبادا چیزی ازشون به کسی بگم ...اما خودشون هرچی دلشون خواست به همه گفتن ...از همشون بدم میاد ...ازهمشون ..از همه ...کاش مرده بودم ..کاش چهار سال بیش که ولم کرد مرده بودم ..دیگه تحملش رو ندارم ...نمی تونم هرشب بی صداگریه کنم و اشک بریزم ...خدا یا ..تمومش کن ...دیگه بسه ..دنیات ارزونی خودت...نخواستیم ...فقط زود تمومش کن.....!!!

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 17:35

صفحه بندی