خرید بک لینک
دیشب رفته بودم یونان. به کسی نگفتم رفتم فقط پرومتئوس رو ببینم و برگردم (یک)

یه کم پیشش بودم.. مسخره یِ جلفِ اعصاب خرد کن! فقط بلده حرص آدمو در بیاره!

بعد میگه میدونی فاوانی؟! یه چیزی رو باید بالاخره بهت بگم! میگم بنال!

میگه فقط رم نکنیا! خب؟! میگم خو بوگو حالا ببینم چی میشه!

میگه خب اون ماجرا که تو رو بِینِتی (beyneTi) از چشمای زئوس فهمیدی چرا هالی نمیاد یونان! درست فهمیده بودی! (دو)

میگم نه بابا! ینی واقعا فکر میکنی همتون انکار کنین.. بعد زئوس دیگه از دو متر نزدیکتر بهم نشه که چشماشو نبینم، منو گرگم کنه تو یونان ولم کنه.. (سه) بعد که باز گیر بدم به این موضوع، اون لعنتی "دلش بسوزه" برام، واسه اینکه دیگه نبینه منو تبعیدم کنه به دنیای واقعی تک و تنها چندماه اونجا باشم.. (چهار) واقعا فکر کردین نمیفهمم؟! من ینی نمیشناسمش؟! شما تایتان ها هم خرینا! D:

پرومتئوس- آخرش من نتونستم شعور یادت بدم فاوا! میگم خب شماها خودتون خوبین اینجا؟! اون هرایِ حسود مثلا! (پنج) میگه حالا یه چی بگم از حرص بمیری؟! میگم خو بگو! :/

میگه تا حالا هرا رو از نزدیک دیدی؟! میگم خب نه! اون مدتی هم که اینجا بودم نبودش انگار!

میگه ببین... خب وقتی زئوس هالی باشه.. اون وقت هرا هم خود تویی دیگه! =)))

من اینجوری بودم => O-o

از اون خنده های رو اعصابش یه کم داشت.. میگم الان ینی من هرا َم؟! من ملکه اینجام؟! بعد تو داری به ملکه میخندی؟! (شیش) میگه اصن همونی! همونقدر بی شعور و نفهم و حسود و لجباز! همونقدر بی احساس و خشن! عاشق جنگ و دعوا! (هفت)

میگم الان ینی مثلا اون همه جنگا تقصیر م نبود؟! جنگ به خاطر هلن؟! O-o

میگه اره خب کار خود دیوونت بود که اونجوری ملتو انداختی به جون هم بعدم نتونستی جمعش کنی و.... :/


خب ما برگشتیم خونه! ولی فردا باز میرم یونان که تکلیفمو با زئوس روشن کنم! روانی شونزده ماه منو عذاب داد که مثلا چی؟! پررو! :/

+ عکسا زیاد بود لا به لای متن لینکشو گذاشتم! :) (هشت)

++ آخ جون فردا یونان! روز میرم که هرمس رو هم ببینم! شبا میرم همه خوابن! فردا غوغا میکنم اونجا =)) (نه)

+++ من از یونان مینویسم چقدر حالم خوب میشه! جای خوبیه! پر از حسای خوب! (ده)

++++ من... هرا؟! هــــــــرا؟! ایییییییییییش بدم میاد ازش! با اون همه ادعا! :| (یازده)

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:12

صفحه بندی