من اگه يه روزي بچه دار بشم، هر صبح براش صبحانه حاضر ميكنم
بزرگ كه شد ولش نميكنم به امون خدا! بزرگ كه ميشه بيشتر بهم نياز داره
باهاش رفيق ميشم كه نريزه تو خودش.. بياد بهم بگه درداشو.. كه تب و لرز نگيره از غصه!
يادم ميمونه چه غذايي دوست داره كه روز تولدش براش درست كنم.. يا اگه مث خودم خوشش ميومد تو ليوان آبش هميشه يه كم آبليمو ميريزم
اگه باباش ناحق دعواش كرد، هيچ وقت طرف كسيو نميگريم كه نه -به قول تو- بچه خر نشه، نه حق ناحق!
اصن دلم نميخواد كار كنم! بچم مهم تره!
اصن بهش حسوديم شد الان! خيلي مامان مهربوني داره! :اعــتــمــاد بــهـ ســقــفــ
:عــقــدهـ :|

پ.ن: از بچه دار شدن ميترسم.. ميترسم بلد نباشم مادر بودن رو.. بعد تازه اون طفلكم بشه مثل خودم!
پ.ن2: من اين چيزا حاليم نيست! مد هرچي هم باشه من باز دلم ميخاود يه شلوار كتان مشكي ساده بپوشم كه تازه جذب هم نباشه چون راحت نيست!! :|
شعرنوشت؛ از هـيـچ كـارِ بـچـگـي َم پـشـيمـانــ نـيـسـتـم.... جـز آرزويِ بــزرگـــ شـدن!!.. +دلم واسه بچه ها تنگ شده.. محمدعلي.. فريما.. مهتاب.. مهسا.. امير.. مهدي.. رسول.. علي.. فرزانه.. رضا.. چقدر دلم ميخواد همه رو با هم تو يه قايم باشك دسته جمعي!
پ.ن3: من همچنان دلم يخ در بهشت ميخواد :| + ديروز خوردما! ولي نه يه طعم جديد ميخوام.. يه طعم ترش و شيرين.. نه ديگه ليمو! يه بار يه تنوع ميخوام :/ + دوستان طعمي پيشنهاد ميكنين؟!
پ.ن4: چرا اينجا اينقدر خلوت شده؟! كامنت بدين خو :|
برچسب:
نویسنده: تايافا