حرف لر نوشت:
برای هدیه میلادش تو کدامین گناه را پاک میکنی
از افق های دور کسی می آید. . . با تبر ابراهیم، نفس عیسی، صلابت موسی، با رسالت رسول بر دوش و ذوالفقار علی در دست غربت حسن در دل و خون حسین در رگ ، چشمانم را ببین! چشم انتظار است .دلم را نظاره کن، بیقرار است . دستانم را بنگر، چه مهیاست . آنجا که کوه هم از پا می افتد،من ایستاده ام .از افق های دور کسی می آید ...با دستانی پرباز آ . . . !که با آمدنت،بهار ماندنی است . . .
برچسب:
نویسنده: تايافا
تاريخ: يکشنبه
9 تير
1392 ساعت: 21:36