روزگاری از روزگاران قدیم
در کنار پیرمردی بنشسته بودیم
در عزای اربعین بود گمانم صلوات که فرستادند
او به امتدادش گفت: وعجل فرجهم و "فرجنا"
ما را که هنوز درک کمی بود و نیز (هست)
گفتم به خودم از در "امید" چه سود
ما را فرج اوست نهایت هدف و
چه لزومی دارد که فرج ما بشود حاصل
آقا که بیاید کار تمام است که !!!
اما بعد
امروز که میخواستم برای سلامتی و فرج اقا دعا کنم
برای سلامتی مشکلی نبود...
برای فرج نشد که دعا کنم.!
دیدم آقا را که نمیخواهم به قتلگاه دعوت کنم ....!!
ما باید اول فرج خودمان حاصل شود
وگرنه در کربلا هم که فرقی نبود با حالا
امام بود و فرج مردم نبود
تا فرج ما حاصل نشه که اگه آقا بیاد خودمون میریم جلوش می ایستیم ...
خدایا الها پروردگارا
از تو میخواهم فقط خودت و خودت
کمک کنی به بیراه نیوفتم
گمراه نشوم
خدایا عاقبت شرمسارت نباشم
که از بس در دنیا طاقتم طاق شده ... دیگر در اخری نمی خواهم شرمگین باشم
خدایا خودت بساز
آقایمان کی می آید
سید علی تنها که بود تنها تر شد
هر روز تنها تر از دیروز است
برچسب:
نویسنده: تايافا