خرید بک لینک

سلااااااااااام به همگی .. حالتون چیطوره؟

اول از همه شخصاااا از همه دوستای گلمون به خاطر آپ نکردنا و سر نزدنا و اینا معذرت میخام

ولی باور کنین اگه تقصیر من باشه ... نت لامصبم همش قطعه ینی هی قطع و وصل میشه نمیتونم بیام ..

امروز خداروشکربهتر بود وضعیتش دیدم وصلم گفتم بیامو آپ کنم .. بازم معذیرت موخام

خخخخخُب بریم سروقته خاطره امروز این خاطره هم ماله امساله ..

روز ۴شنبه بود و ساعت اول و آخر جغرافی داشتیم .. اونروزم کلی درس داشتیمو زیاد کارامونو انجام نداده بودیم ! با چن تا از بچه ها گفتیم ساعت اول جغرافیو بپیچونیم بریم درس بخونیم ! هیچی آقا منو فری و یاسی و فائزه(یه فائزه دیگه ان ایشون!) کیفامونو برداشتیمو رفتیم طبقه پایین تو آزمایشگاه .. فری در جمع ما بچه مثبت تریه ! گف میگم بیاین بریم ازش اجازه بگیریم بعدن برامون بد میشه ! به بیان ساده منظورش این بود بریم ازش اجازه بگیریم: میشه کلاستونو بپیچونیم ؟؟؟ هیچی آقا همینجور که داشتیم از پله ها میرفتیم بالا که با معاونی کسی صحبت کنیم خبر رسید که بلههههه از طرف خود مدرسه به دبیر محترم مربوطه(!!) زنگ زدنو گفتن ساعت اولشو نیاد!

ییییییییییس! دیگه مام کلی ذوق کردیمو رفتیم که مــــــثـــــــلــــــــا درس بخونیم !! ولی اگه یه کلمه درس خونده باشیم ! کلی نشستیم صحبت کردیمو خلاصه ..

گذشتو رسید زنگ آخر .. همونطور که گفتم ساعت آخرم جغرافی داشتیم ! ما که از ساعت اول دلمون میخاست کلاس جغرافی رو بپیچونیمو قسمت نشده بود گفتیم بیایم لااقل این دوساعت آخرو از کلاس در بریم !

هیچی آقا دوباره منو یاسی و فری و فائزه ساعت آخر که رسید کیفامونو برداشتیمو زدیم بیرون ! البت خوده بیرون رفتنشم کلی مکافات داشت چون ساعت تفریح بود و باید از جلوی بچه ها دفتر و معاونا رد میشدیم !!

ولی خو دیگه ! ماییم دیگه ! به طور کاملن مارموزانه همه موانعو رد کردیمو از حیاط رفتیم بیرون اینجا جاداره که بگم از در حیاط که میای بیرون یه محوطه خاکی بزرگ جلوی مدرسس که اونم جزو مدرسه به حساب میاد! بعدشم که خیابونه و راه منزل ! یس !

به محوطه خاکی که رسیدیم خیالمون راحت شد ! راهمونو گرفتیمو رفتیم سمت خیابون ! امـــــا یکم که رفتیم به این نتیجه رسیدیم که انگار این کار، کار زیاد درستی نیس !!! الان بریم خونه چ کنیم ؟؟؟ چی بگیم ؟؟

پس بهتره که برگردیم تو خود مدرسه و همونجاها تو حیاطش خودمونو گم و گور کنیم !!

هیچی آقا مث این خنگا دوباره برگشتیم تو مدرسه ! دیگه زنگ خورده بودو بچه ها داشتن میرفتن سر کلاس ..

ماهم سری از پشت درختا رد شدیمو رفتیم تو حیاط عقبی و خلاصه .. این دو ساعتو اونجا گذروندیم .. دیگه نزدیکای زنگ بود که ناگهااااان دو تا از بچه های خر خون کلاسمونو دیدیم که ته حیاط واستادنو دارن بر و بر مارو نیگا میکنن !!

ینی مارو که تو حیاط دیده بودن خشکه شون زده بود، چرا ؟؟ چون ما به یکی از بچه ها گفته بودیم میریم خونه! اونم گفته بوده حالشون بد بوده رفتن خونه !!

هیچی آقا یکم بعدم یکی دیگه از بچه ها اومدو گفت: معلمه گفته چرا این چن تا نیستن؟ من ب دفتر میگمو فلانو اینا (شانسمون تو حلق خودم تنهایی)

هیچی دیگه زنگ خوردو رفتیم بیرون ! از قضا اونروز سرویسمونم نیومدو کلی معطل شدیم تا تاکسی بیادو برسیم خونه !! ینی ما میخاستیم زودتر برسیم خونه ! دقیقن آخر همه رسیدیم ! به اضافه اینکه از درسم موندیمو در آخر مجبور به معذرت خاهی هم شدیم !!!

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:33

صفحه بندی