خرید بک لینک

ســـــــــــــــــــــلام به همگی .. حالتون چیطوره دوست جونیا ؟!

راستش فزه نتش تموم شده و تا 1-2 ماه آینده هم نت نخواهد داشت واسه همین نمیتونه بیاد .. این مدت رو احتمالن من تهـــنایی درخدمتتون خاهم بود.. حالا شاید فزه بتونه جایی نت پیدا کنه و سر بزنه .. درمورد مطالبی که نوبتشه هم گفت مینویسه بعد میده من بزارم توی وب !! منم که چند روزه نت ندارم .. ینی همش قطع و وصل میشه واسه همین نتونستم بیامو آپ کنم .. شرمنده ..

خخخُخخخب حالا خاطره این دفه رو خودم میذارم

این خاطره مال چند ماه پیشه!!

این معاونای مدرسه ما یه کار خیلی بدی که انجام میدن اینه که هروقت زنگ تفریحا تموم میشه یه چن دقه بعدش در سالن رو میبندن !! (بی ادبا !!) بعد ماهم معمولن پشت در میمونیم !!! یه روز زنگ تفریحه تموم شدو ما اینبارش مث 2 تا بچه خوب زود تر رفتیم داخل سالن .. بعد این معاون بوق درو بست.. درو که بست رفت سالن کناری تا بچه هارو بفرسته تو کلاس .. بعد منو فزه جلوی دری که بسته بود واستاده بودیم ، دیدیم یه عالمه بچه پشت در موندن !! اینجا بودن که حس کرم ریزی ما گل کردو گفتیم ینی چی ؟!! نمیشه این همه بچه پشت در بمونن که؟! با فزه گفتیم بریم درو باز کنیم ! فزه رف تو سالن اونوریه که مراقب باشه هروقت معاونه اومد خبر بده .. منم رفتم که درو باز کنم ! هیچی آقا رفتم سراغ دره .. حالا در لامصب گیر کرده بود بازم نمیشد !! هیچی دیگه ب زور درو باز کرم .. تا باز کردم دیدم فزه داره اما اشاره میکنه ک ینی معاون اومد !! آقا منو اون ایل بچه هایی که پشت در بودن با سرعت زدیم به چاکو رفتیم طبقه بالایی .. ! حالا فزه مونده بود با یه معاون سمج !!

از اونجاییکه وجدان و رابطه دوستی و اینا (!!) اجازه نمیده که دوستتو تو اون شرایط تنها بذاری رفتم پایین که خودمو لو بدم !! هیچی آقا وقتی رفتم پایین دیدم فزه نیس !! گفتم خو لابد قضیه حل شده!! بعد یهو چشم افتاد ب معاونه ! تا دیدمش راهمو کج کردم که در برم از دستش که ناگـــــــــهان صدا زد : مبینا ؟! هی خدا .. ! هیچی آقا رفتم پیششو اونم هرچی پند و اندرز و نصیحت بود نسارم کردو خلاصه !! بعدشم گف برو به فزه بگو خیلی کار بدی کردی ؟؟؟ جججججان ؟؟ گف آره من هرچی ازش سوال کردم کی درو باز کرده نگفته کی بوده !! بااینکه من میدونستم کار تو بوده ولی اون لو نداده !! گفتم خخخخخخخوب کاری کردی فزه جونم .. قوربونت .. منم جاتو بودم همین کارو میکردم .. خلاصه کلی ور ور کرد واسه خودشو و گف دیگه تکرار نشه بعدشم ولم کرد دیگه !!

خلاصه که ما خاستیم ثواب کنیم (!!) کباب شدیم !

شما که میدونین ؟!!

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:33

صفحه بندی