سلاااااااااااااااااااااااااااااام
حالتون چطوره دوست جونیا ؟ ![]()
این فزه ۲ شبه که قراره پست جدیدو بذاره نیدونم چرا نمیذاره ؟ ![]()
دیگ منم گفتم حالا که فزه چیزی نمیذاره ، بیامو یه ماجرای داغ از امروز براتون بگم !!
امروز امتحان ترم آمادگی دفاعی داشتیم
این امتحانمونو چون که خخخخخخخخیلی مهم بود (!!) خارج از برنامه اصلی امتحانا گرفتن تا برای امتحانای دیگه وقت بیشتری داشته باشیم ! ماجرا اینه که:
از اونجایی که دیروز ینی جمعه با خانواده میخاستیم بریم صفاسیتی (!!) من نشستم مث یه بچه درس خون پنجشنبه نصف بیشتر این درس شیرین و جذاب (
) رو خوندم که واسه فرداش راحتتر باشم .. هیچی .. فرداش شدو ماهم کتابو بارو بندیلو زدیم زیر بغلو با خانواده عزیز زدیم بیرون تفریح و گردش ! .. هیچی آقا ما که درحالت عادی درسمون نمیاد چ برسه ب اینکه یه روز تفریح باشه و با فک و فامیل دور هم باشیمو خنده و اینا .. ! این کتاب بدبخت از وقتی رفتیم تا ۷ شب که برگشتیم تو کیف خاک خورد ! البت دروغ نباشه یه چند صفحه ای ازش خوندم !!
خلاصه برگشتیم خونه و من یکم درس خودندمو دوباره ۱-۲ ساعت بعدش رفتیم خونه عمم !! دیگه ساعت ۱۱ اینا بود ک برگشتیم . منم چون خیلی خسته شده بودم گفت میخابم صب پامیشم اون چند صفحه ای که مونده رو میخونم .. هیچی این زنگ گوشیمو گذاشتم ساعت ۵:۲۰ و با خیال راحت گرفتم خابیدم !!
اقااااااا چشمتون روز بد نبینه !!!! صبش یـــــــــــــهو از خاب بیدار شدم .. بگین ساعت چند بود ؟؟ ۱۰ دقیقه ب ۸ !
وااااااااااای ینی داشتم سکته میکردم !! رنگم شده بود مث گچ ! بدنم میلرزید !! مث دیونه ها دوییدم سمت اتاق مامی و ددی : ماماااااااااااان پاشین که بدبخت شدم !! امروز ساعت ۷:۳۰ امتحان ترم امادگی داشتم !!
فقط یه آبی ب صورتم زدمو اون و مانتو و مغنعه رو کشیدم سرمو کتابو برداشتمو پریدم سوار ماشین !! هیچی آقا حالا چند صفحه از درسمم نخونده بودم !! اصن داغون !
دیگه تو ماشین یه نگایی ب اون صفحه هایی که نخونده بودم انداختمو .. خلاصه .. رسیدیم مدرسه .. چون میترسیدم چیزی بشه یا امتحان شرو شده باشه و اینا بابامم گفتم باهام اومد تو ! دیگه رفتم خداااااااااااااااااااااارو شکر هنو امتحانو نگرفته بودن !! معاونمون مث این *** (استغفرلا !) منو دید دادوبیداد که کجا بودی الان امتحان شرو میشه ؟؟ کتابمو از دستم گرفت پرت کرد رو زمینو گفت برو بشین سر جلسه !! هیچی آقا منم رفتم نشستم .. انقد استرس داشتم که همون ۴ کلمه ای که خونده بودمم یادم رفت !! با دختر جلوییم ک اونم امتحان آمادگی داشت هماهنگ کردم ک درشت بنویسه ک بتونم ببینم از روش !!
(ماشالا یه خطی هم داشت، اگه یه کلمه تونسته باشم ببینم ! فقط ۴ گزینه ای هارو زدم از روش !!)
هیچی دیگه .. برگه هارو دادنو ما هم یه چیزی به چیزی نوشتیمو برگمونو دادیم !! ولی خو خوب دادم بازم ! فک کنم ۱۹ اینا بشم !!!!!![]()
![]()
دیگ از سر جلسه پاشدمو رفتم بیرون .. حالا هرکی ک منو میبینه : مبیناااااااااااااااا کجا بودی تووووووووو؟؟؟ امتحان دادی ؟؟؟؟
فائزه بیچاره هم که وقتی منو دید گفت داشته سر جلسه گریم میگرفته که چرا تو نیومدی !! عزیزم !!
..
خلاصه که وضع اسف باری داشتم امروز ! ... ایشالا ک واسه هیچ کدومتون پیش نیاد !
*نتیجه اخلاقی: هیچ وقت به alarm گوشیتون اعتماد نکنید !!! ![]()
دعا کنین بقیه امتحانامونو خوب بدیم ![]()
دوستون دارم ... ![]()
برچسب:
نویسنده: تايافا