داستان از آنجایی شروع شد که کشاورز تصمیم به کاشت پنبه گرفت. پنبه ها رشد کردند. کشاور پنبه ها را به کارخانه ریسندگی برد و پس از فرآیندهایی پنبه ها به نخ تبدیل شدند. نخ ها در کارخانه بافندگی به پارچه های جین تبدیل و برای تولیدکنندگان پوشاک ارسال شدند. شلوار های همه تن حریف جینی متولد شدند و به مغازه خرده فروشان و سپس کمدهای لباس راه یافتند.
شلوارهای جین از اینکه هر روز آدم ها آنها را میپوشیدند، خوشحال بودند. ولی این خوشحالی دیری نپایید و نسل جدید شلوارهای جین با مدلی جدید متولد شدند، آدم ها دوست داشتند مدل های جدید را بپوشند و شلوارهای جین قدیمی باید به گوشه ای از انبار و یا سطل زباله میرفتند. این اتفاق برای نسل جدید نیز می افتاد و نسل جدیدتر با مدلی نو به بازار میآمد و … البته آدم هایی هم بودند به شلوارهای جینشان وفادار بودند، اما شلوارهای جین همیشه قابل پوشیدن نبودند. گاهی پاره میشدند و گاهی صاحبشان قد میکشید و شلوار برایش کوتاه میشد و …
شلوارهای جین از این وضعیت راضی نبودند و دوست داشتند بیش از اینها برای آدمی مفید باشند، داستان شلوارهای جین به پنبه زار هم رسیده بود و دیگر پنبه ها دوست نداشتند شلوار جین شوند. دوست نداشتند آبی شوند و برای شادی همه شلوارهای جین دعا میکردند.

خدای مهربان دعای پنبه های کوچک پنبه زار را شنید و به خاطر شادی شلوارهای جین ایده ای به ذهن آدمی فرستاد. ایده ای که شلوارهای جین را پس از کهنه شدن همچنان مفید نگه دارد:
جین های کهنه گردآوری و زیپ، دکمه ها و مارکهای پلاستیکی از آنها جدا شد و طی فرآیندهایی به شکل الیاف طبیعی پنبه ای درآمدند. سپس در اندازه و شکلهای مختلف به عایق های الیاف طبیعی تبدیل شدند تا ساختمان های مسکونی و تجاری آدم ها را گرم نگه دارند.
دیگر شلوارهای جین ناراحت نبودند، پنبه زار هم خوشحال بود.
برچسب:
نویسنده: تايافا