خدای من انگار فراموش کرده ایم دنیا دار گذر است ...چقدر دور خودم پیچ میخورم...عجیب بود اگر به نام مادرت زهرا سیلی به گوشت نزنند...عجیب بود اگر طور دیگری میشکستی جز با نام زهرا ...مگر میشود فرزند زهرا بود و سیلی نخورد ..مادرت برای تربیت یک انسان از تو مایه گذاشت...پس از چه کسی باید مایه میگذاشت ...مگر نگفتی من پهلو و بازو وصورت شاد گلی نمیخواهم...مگر در دوراول طواف خانه خدا نگفتی خدایا فقط شهادت...نفرین نکن !مرام مادرت زهرا نفرین نبود...دعامیکرد...سیلی میخورد ودعا میکرد ...زمین میخورد و دعا میکرد...دیگر عاشقانه هایم را فقط برای تو خواهم سرود مادرجان...علی نمیخواهم تا فاطمه شوم...فاطمه میخواهم تا حره شوم...به کجا بگریزم جز دامن پر مهرتو از که بخواهم جز مهربانی دستان تو...همه جای دنیا کوچک است جز آسمان نگاه تو...مرادریاب ای پهلو شکسته ای که ستون بارگاه عشقی...مادرم دیر فهمیدم اما فهمیدم از من هر کجای این هستی که خواستی مایه بذار...دوستت دارم

برچسب:
نویسنده: تايافا