خرید بک لینک
داشتم با خودم میگفتم پس کو آقا....

مرشدی گفت:

یار نزدیکتر از من به من است وین عجب ترکه من از وی دورم

چه کنم باکه توان گفت که دوست در کنار من و من مهجورم

میخواهم به پابوس عشق برم به پابوس نور...میخواهم از توبگذرم از تمام دوست داشتن هایم عبور کنم...میخواهم میان میدان جهاد رقصی جانانه به یادگار بکذارم...تو را باتمام جان برگزیدم...وباتمام دل جا خواهم گذاشت ...گاهی برای سیراب شدن باید به سنگی کوزه ای را شکست...

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 19:11

صفحه بندی