فرض کنید صحنه فیلم نبرد قهرمانان با دزدان دریایی است ...کشتی ها با هم تصادم کرده اند و کاپیتان کشتی سلطنتی برای حفظ افراد و گنجینه های درون کشتی بر روی دکل کشتی با رییس یک چشم دزدان دریایی مشغول شمشیر بازی است ...یهو ..کاااااااااااااااااااات ...اناری میره شام بپزه بعدش هم خوابش می گیره ...فردا صبح میره سرکار ..بعد از ظهر باید یه دوست را بببینه ...تا آخر شب این دو مادر مرده همینجور بالای چوب دکل کشتی یه لنگه پا وایسادن شمشیر به دست منتظر من هستند که برسم و تکلیفشان را مشخص کنم
یا مثلا اسکارلت پرده های خونه را کنده الگوهای لباس را انداخته که یه پیراهن فاخر بدوزه و با آن رت باتلر را خر کنه ...بعد اناری خوابش می گیره و چی میشه ؟؟؟؟ اسکارلت قیچی به دست روزها منتظر می مونه تا برگردم و لباسش را تمام کنم
گاهی حس می کنم من هم فیلم یکی دیگه هستم ...گاهی خوابش می گیره ..گشنه اش میشه ...براش مهمون ناخوانده میاد و چی میشه ؟؟زززززززززززززززززززززززززرت ....منو لنگ در هوا نگه میداره تا کی یادش بیفته که باید برگرده و داستان مرا تمام کنه
پ.ن.۱ دوست دارم تو فیلم من تو هم باشی
پ.ن.۲ دوست دارم کتاب عاشقانه باشم
پ.ن.۳ هیچکدوم از دو پانویس بالایی را ندارم
پ.ن.۴. اقلا زودتر بیا و داستان ما را تمام کن جون مادرت
برچسب:
نویسنده: تايافا