هیچوقت یادم نمیره یه بار معلممون یکی رو گرفت مثه ... زد از کلاس انداخت بیرون بعدش پشیمون شد گفت آخه بچه ها شما چرا منو اذیت میکنید که مجبور شم بزنمتون ؟؟؟ شما مث بچه ی خودم میمونید ؛ حالا برید اون دوستتون رو که زدمش صدا کنید بیاد تو …
دختره اومد تو ، معلمه بهش گفت چرا آخه اذیت میکنی ؟؟؟ چرا کاری میکنی که مجبور شم بزنمت ؟ چرا آخه ؟ ها ؟ چرا آخه ؟؟؟ یهو دوباره شروع کرد دختره رو زدن ، دختره سری دوم از سری اول بیشتر کتک خورد …
ما هم مونده بودیم بخندیم یا لخت شیم سینه بزنیم
پاورقی:
منطقی حرف زدن با بعضیا حتی از پوشید دمپایی لا انگشتی با جوراب هم سخت تره!
برچسب:
نویسنده: تايافا