خرید بک لینک

شراب شعر ميريزد، مگر در جام تنهايي؟
ز شهر خويش ميراند مرا، دشنام تنهايي

تنم نيلوفري اما، به گرد هيچ، ميپيچم
تنم ميپوسد و جان ميدهد، در دام تنهايي

گناه من شکفتن در بيابان بود، ميدانم
اگر خون ميچکد از قلب من، در کام تنهايي

گواهم جاي پاي بوسهها بر گون? آن قاب
گذر آن شب نشد آخر کنم از شام تنهايي

پي مهتاب ميگشتم، شبي آمد به بالينم
و گفت آوردهام امشب تو را پيغام تنهايي

به دنبال صدايي ميروم تا پشت در، هر شب
ولي ميآيد از آن سو، صداي گام تنهايي

شبي در آينه، تصوير خود را جستجو کردم
نديدم سايهاي را جز خطِ ابهام تنهايي

هنوزم در کمين است آتشي در زير خاکستر
قدم خورشيد نگذارد، به روي بام تنهايي

شعر از سارا پرتو


برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:30

صفحه بندی