خرید بک لینک
هی مهنازوالهام به عاطی میگفتن این سکوت ازتوبعیده،بازچه گندی زدی؟که عاطفه هم جواب میداد بده میخوام یکم متین باشم؟

اما بطوریکه کسی متوجه نشه که واقعا هم کسی متوجه نشد به مهدی اشاره کردوآروم بهشون گفت:الان مهمون داریم شرایط

شیطونی کردن نیس.همین آقا اگه چیزی ازمن ببینه فردا منورسوا میکنه. البته همه این حرفاروبرای مزاح وخنده میگفت.

بالاخره مهدی ازجاش بلند شد وخدافظی کرد،ولی هنوزپاشوازدربیرون نزاشته بود که عاطفه باصدای بلند شروع به آوازخوندن

ورقصیدن کرد.فاطمه باتعجب وخنده بهش گفت دوست عزیز،مهمون هنوزازپلهها هم پاشوپایین نزاشته آ ؟اما عاطی دیگه منفجر

شده بود وکنترل کردنش کارسختی بود. یهودیدم بابا عجب آدمایین همه رفتن وسط هرکی میخونه وواسه خودش میرقصه.

دوستان مشغول بودن که محمد اومدوگفت:((این چه وضعیه،ناسلامتی ماقراره یکی ازنامزدها ی انتخابات شورای شهر باشیم،

اونوقت اینم ازوضع فامیلای ما!!!!))اما یهو دیدیم خواهرش دست محمد وکشید وبردوسط تا برقصه.اونم نامردی نکرد وبه محض

ورود شروع به رقصیدن کرد وهمه دختراخندیدن وواسش جیغ بلندی کشیدن. بعدازاونم محمد بهشون گفت یه ژست باحال بگیرین

میخوام یه عکس باحال بگیرم.....

بچهای فامیلوخیلی دوست دارم،همشون شیطون وغیرقابل کنترلن. هممون ازبچگی باهم بزرگ شدیم وهمو مثه خواهربرادر

دوست داریم.البته من یه کمی بابقیه متفاوتم آروم تر،سردتر وبک بعدی ترم. برای همینه که زیاد توچشم نیستم....

یعنی همش اینطوربوده که من ازبودن بااونا شادبودم نه اونا ازبودن بامن....درهرصورت خوشحالم که این سال نو فرصتیه

برای بیشتروقت گذروندن باخونواده وفامیل.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:29

صفحه بندی