
داشتم فراموشت میکردم اما باز دوباره دیدمت، تو غم ها قوطه ور شدم چرا؟
داشتم فراموشت می کردم اما تا صدات رسید به گوش من، شکستم بی صدا، چرا؟
داشتی میرفتی از خیال من، خزونی بود بهار من، دیدم تو رو، خزونم جون گرفت
این قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرم و بی ریا و عاشقت زبون گرفت
چرا دوباره اومدی، صدا رو جون دادی، گل بهار، زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستم دوباره دوختی آخر ستاره، حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن واسه همیشه این دل بکن ز ریشه از خیال سرد من برو
یا باغبون شو گلا رو باز نشون بده بهار، ز وجود خسته ام، برو
چرا دوباره اومدی، صدا رو جون دادی، گل بهار، زخم دل دوباره تازه شد
شوق نگاه خستم دوباره دوختی آخر ستاره، حسرتم بی اندازه شد
یا راحتم کن واسه همیشه این دل بکن ز ریشه از خیال سرد من برو
یا باغبون شو گلا رو باز نشون بده بهار، ز وجود خسته ام، برو …
پی نوشت: از بعد از امتحانا یه جوری ام . بی حوصله ام.احساس میکنم بی سوادم . از درسایی که امتحانشو دادم چیز زیادی یادم نیست . همه میگن اسم دارو ها بار ها تا پایان این 12 ترم تکرار میشه و ملکه ی ذهن میشه اما باز من احساس بی سوادی بهم دست داده . الان چند ماهه که عضو ماهنامه ی دارویی رازی شدم . 6-7 تا مجله واسم اومده اما هنوز یکیشم کامل نخوندم یعنی وقت نکردم .الانم که وقتشو دارم حوصله ندارم . این ترم خیلی بهم فشار اومد . نمیتونم دقیقا حالمو توصیف کنم . شاید به خاطر اینکه کار خاصی واسه انجام دادن ندارم حالم گرفتست . با اینکه بعد از امتحانا4-5 بار رفتم بیرون . خرید کردم . ناهار رفتیم بیرون . پارک آبی رفتم . همش در حال استراحتم. اما باز کسلم . باز احساس خستگی میکنم . نمیدونم چمه . اگه یکی از من بپرسه که دقیقا مشکلت چیه؟ جوابی ندارم که بدم . این نمره هام هم نمیاد همین باعث اعصاب خوردیمه . اگه مشروط بشم چی ؟ مشکل دیگم فکر و خیال واسه جراحیه بینیه . هر کسی یه چیزی میگه . یکی میگه عمل کن یکی میگه نکن.تا حالا چندین دکتر بهم معرفی شده . خودم خیلی توی تصمیمم قاطع ام اما به هر حال یه کم اضطراب دارم . دیگه اینکه چون نمره ها نیومده واسه بر داشتن ترم تابستونی هیچ تکلیفم روشن نیست . دیگهههه اینکه وسط تیر عروسی دعوتیم . نمیدونم قبلش جراحی کنم یا بعدش . ترم تابستونی رو پس چی کار کنم . ؟ با اون وضع کلاس رفتن تو گرما سخت میشه .هر چی هم که ورزش میکنم تغییر وزنی در خودم احساس نمیکنم . این وسط خونمونو شاید بخوایم عوض کنیم . همه ی کارام قاطی شده . گیج شدم . واقعا شاید این کارایی گفتم اینقدرا هم اهمیت نداشته باشه ولی اعصاب منو خورد کرده .
برچسب:
نویسنده: تايافا