خرید بک لینک

مروري بر کتاب سرمايه(64)

ب. غارت نيروي کار به وسيله ماشين

از آنجا که ماشين قدرت محرکهاش را در خود نهفته دارد، ارزش نيروي عضلاني پايين ميآيد، کار زنان و کودکان؛ افزايش ناگهاني تعداد کارگران مزدور از طريق به کار گرفتن اعضاي خانواده که در گذشته براي دستمزد کار نميکردند. بنابراين ارزش نيروي کار مرد، بر ارزش نيروي کار تمام خانواده تقسيم شده، يعني، کاهش يافته است. اکنون، نه تنها بايستي چهار نفر به جاي يک نفر کار کنند، بلکه بايستي براي سرمايه کار اضافي انجام دهند تا يک خانواده بتواند زندگي کند. بنابراين درجه استثمار همراه با موضوع مورد بهرهکشي افزايش يافته است. ([395]ص383)

قبلا" خريد و فروش نيروي کار رابطهاي بين اشخاص آزاد بود؛ اکنون کودکان يا اطفال خريداري ميشوند؛ کارگر حالا زن و فرزندش را ميفروشد- او به يک دلال برده مبدل ميشود. مثالها ([396-97]صص384-85)

زوال جسمي – اخلاقيات اطفال کارگران([397-98]ص386)، به همان نسبت در کشاورزي صنعتي شده (سيستم تبهکاري) ([399]ص387)

تنزل اخلاقي. ([399]ص389) احکام آموزشي و مقاومت کارخانهداران در برابر آنها. ([399-400]ص390)

ورود زنان و کودکان به کارخانه، مقاومت کارگران مرد را در مقابل استبداد سرمايه بالاخره درهم ميشکند. ([402]ص391)

اگر ماشين زمان کار لازم براي توليد يک جنس را کاهش ميدهد، در دستهاي سرمايه به نيرومندترين سلاح براي افزايش مدت روز کار، به خيلي بيشتر از حدود متوسط آن تبديل ميگردد. ماشين از يک طرف، شرايط جديدي به وجود ميآورد که سرمايه را در انجام چنين کاري توانا ميسازد، و از طرف ديگر محرکهاي تازهاي براي چنين عملي ايجاد ميکند.

ماشين قابليت حرکت مداوم را داراست، و به وسيله ضعفها و محدوديتهاي نيروي کار انساني کمکياش محدود ميگردد. ماشيني که در هفت سال و نيم مستهلک ميشود و روزانه بيست ساعت کار ميکند، براي سرمايهدار درست به همان اندازه کار اضافي جذب ميکند که ماشين مشابهي که روزانه ده ساعت کار ميکند و در 15 سال مستهلک ميشود، ميتواند جذب نمايد. اما ماشين يکمي اين کار را در نصف مدت ماشين دوم انجام ميدهد. ([404]ص393)

کاهش ارزش معنوي ماشين – يعني به وسيله جايگزين شدن با ماشينهاي جديدتر در بازار در اين صورت هنوز کمتر به خطر ميافتد. ([404-05]ص394)

به علاوه، بدون افزايش سرمايهگذاري در مورد ساختمانها و ماشينهاي اضافي، مقدار زيادتري کار جذب گرديده است: بنابراين نه تنها با طولاني شدن روز کار، ارزش اضافي افزايش مييابد، بلکه هزينه لازم براي فراهم نمودن آن نيز به همان نسبت تقليل مييابد. تا آنجا که نسبت سرمايه ثابت به ميزان زيادي برتري نشان ميدهد، اين امر اهميت بيشتري خواهد داشت، مانند وضعيتي که در صنايع بزرگ حکمفرماست. ([405]ص395)

در نخستين دوره عمر ماشين، يعني وقتي که هنوز ماشين به صورت انحصاري است، سودها سرسامآور است، و از اينرو عطش سرمايهدار براي روز کار طولانيتر، براي طولاني ساختن بيانتهاي روز کار، تحريک ميشود. همراه با رواج عمومي ماشين، اين سودهاي انحصاري ناپديد ميگردند، و اين قانون اقتصادي خود را نمايان ميسازد که ارزش اضافي نه از کار ارائه شده به وسيله ماشين، بلکه از کاري که به وسيله او به استخدام در آمده، يعني از سرمايه متغير، سرچشمه ميگيرد. اما در توليد ماشيني سرمايه متغير ضرورتا" به دليل هزينههاي زياد آن کاهش مييابد. بنابراين در به کار گرفتن ماشين در سرمايهداري يک تضاد دروني وجود دارد: براي يک حجم مشخص سرمايه ماشين باعث افزايش يک فاکتور (عامل) ارزش اضافي ميگردد، يعني نرخ آن، و در مقابل کاهش فاکتور ديگر، يعني تعداد کارگران را به همراه دارد. به محض اين که ارزش يک کالاي ماشيني به ارزش اجتماعي جاري کالا (غير انحصاري) تبديل شد، اين تناقض آشکار ميگردد. و يکبار ديگر در جهت طولاني نمودن روز کار قدم بر ميدارد. ([407]ص397)

اما در همان زمان، ماشين به وسيله رها ساختن کارگران جايگزين شده، و به همان نسبت از طريق به کار گرفتن زنان و کودکان، يک جمعيت کار اضافي به وجود ميآورد که بايستي آن را در معرض حکمراني سرمايه قرار دهد. از اينرو، ماشين تمام قيود اخلاقي و طبيعي روز کار را به دور ميافکند. پس اين معما به وجود ميآيد که قدرتمندترين وسيله کاهش زمان کار، مطمئنترين وسيله تبديل تمام اوقات زندگي کارگر و خانواده او به زمان کار در دسترس، براي گسترش ارزش سرمايه است. ([408]ص398)

قبلا" ملاحظه نمودهايم که چگونه در اينجا عکسالعمل اجتماعي از طريق تثبيت روز کار متوسط ظاهر ميگردد؛ بر اين اساس حالا مسئله تشديد کار به وجود ميآيد. ([408]ص398)

ابتدا با افزايش سرعت ماشين، شدت کار، به همراه طولاني شدن روز کار، افزايش مييابد. اما به زودي به نقطهاي ميرسد که اين دو يکديگر را دفع مينمايند. معهذا موضوع محدود شدن زمان کار با اين مسئله متفاوت است. شدت کار، در طول 10 ساعت تنها ميتواند آن مقدار کار انجام دهد که در حالت عادي در 12 ساعت يا بيشتر صورت ميگيرد، و حالا روز کار فشردهتر، روز کاري به شمار ميآيد که به درجه بالاتري از شدت ارتقا يافته، و کار نه فقط با مدت انجامش، بلکه با شدتش سنجيده ميشود.([409]ص400) بنابراين، در 5 ساعت کار لازم و 5 ساعت کار اضافي، همانقدر ارزش اضافي ميتواند حاصل گردد که در 6 ساعت کار لازم و 6 ساعت کار اضافي، با شدت کمتري به دست آمده است. ([410]ص400)

کار چگونه شدت مييابد؟ در کارگاه اين موضوع ثابت شده ([411footnote1]noteص159.401) به عنوان مثال سفالگري و غيره، که صرفا" کاهش مدت روز کار کافي است تا بهرهوري را به ميزان زيادي افزايش دهد. در کار ماشيني اين نکته بسيار قابل شک است. اما اثبات گراندر (R.Gronder) ([411-12]صص401-402)

به محض اين که روز کار تقليل يافته صورت قانوني مييابد، ماشين به صورت يک وسيله مکيدن کار فشرده بيشتر از کارگر در ميآيد، حال يا با سرعت بيشتر، و يا از طريق افزايش تعداد دستهايي که با ماشين در ارتباطند. مثالها ([412-416]صص403-407) شواهدي بر اين که افزايش ثروت و گسترش کارگاه دست در دست يکديگر به پيش ميروند. ([416-418]صص407-409)

ادامه دارد

انگلس فردريک؛ درباره كاپيتال مارکس ترجمه ج. آزاده، صص97لغایت100چاپ يكم سال 1358 انتشارات مازيار

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:28

صفحه بندی