خرید بک لینک
یه بار رفتم دستمو کشیدم رو آفتابه،ازش یه غول اومد بیرون...

بهم گفت یه آرزو کن،منم گفتم یه خونه می خوام...

اونم گفت:به نظر تو اگه من خونه داشتم تو آفتابه می خوابیدم؟

×

برگی از خاطرات یک آفتابه:

فعلا شدم خونه خالیـ

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:27

صفحه بندی