خرید بک لینک

تفکر محافظه کاری در ایران

کرامت اله راسخ

(۴۵)

فصل دوم: تفکر محافظه کاری

۲.۴ محافظه کاری جدید

اشکال نهادی محافظهکاری نيز پس از جنگ دوم جهانی تغييرات اساسی، و به اشکال گوناگون در نهادهای مختلفجمهوری تازه تأسيس فدرال آلمان مشارکت کرد. به رغم اين که «محيط اجتماعی محافظهکاریدر مناطقی» از اين کشور با راندن شدن آلمانیها از مناطق آلمانینشين در شرق آلمانو نابودی اشرافيت پروسی از بين رفت،[1] ليکن خط مشی محافظهکاری بهاشکال گوناگون در دستگاههای مختلف اعمال شد.[2] البته تمام اقدامات بااحتياط انجام میگرفت و با در نظر گرفتن وضع اشغال کشور توسط متفقين و به خصوصجايگاه ايالات متحد امريکا در جمهوری آلمان فدرال بعد از جنگ. به تدريج اين فکرشکل گرفت که آلمان بايد تلاش برای تأسيس دولت رفاه و تضمين آزادیهای فردی را درهمکاری با جهان غرب انجام دهند. انعکاس اين سياست در روزنامهها و نشريات آن زمانبه شکل اغراقآميزی ديده میشود.[3] حتی متفکرانی که شهرتهمکاری علنی با نازیهای را داشتند امکان ابراز وجود مجدد پيدا کردند. ازکسی خواسته نشد تا علناً ابراز ندامت يا توبه کند و تواب شود. حتی افراد سرسختمانند ارنست يونگر، برادرش فريدريش گئورگ يونگر، گاتفريد بن، مارتين هايدگر و کارلاشميت نيز مخاطبان خود را پيدا کردند. گريفنهاگن معتقد است که محافظهکاری آلمانیدر دهة 1960 با نظرية فنسالاری دارای نظريهای در علوم سياسی شد که میتوانست بهآن استناد کند. هوهندال و شوتس[4] بر اين نظر هستند که اينفرضيه را میتوان با دو شرط پذيرفت. نخست اينکه به مسبوق به سابقه بودنرابطة فنسالاری و محافظهکاری توجه داشتهباشيم، و دوم اين که محافظهکاران تصورهای متفاوتی از فنسالاری داشتند، فنسالارانآلمانی بهخصوص سازمانگرا بودند.[5] رویکرد فنسالارانسازمانگرا در آلمان در دهة 1960 به تدريج به دلایل مختلف ضعیف شد و از میان رفت. يکی از دلایل آن جان گرفتن رهیافت«پايان عصر ايدئولوژیها» بود، به طور که حزب سوسيال دموکرات نيز فرض پایان عصرايدئولوژیها را پذيرفت. دوم اينکه، گرايشی عمومی در جامعه به سمت محافظهکاری جديدو ليبرال تقويت شد که اساس آن رفاه نسبی بود.[6]حکومت محافظهکار که از سال1949 بر آلمان حکومت میکرد در سال 1969 به پايان رسيد و ائتلافی از حزب سوسيالدموکرات و ليبرال آزاد به حکومت رسيدند. محافظهکاران با به قدرت رسيدن سوسيالدموکراتها و ليبرالها دشمن داخلی در مقابل خود ديدند که آنها را به تلاش برایرسيدن به تعريف قابل قبول از محافظهکاری تشویق کرد. اين دشمنان به قول آرنولدگهلن «بچههای تازه دهان بازکرده»[7] و «بچه دانشگاهیهایدانشگاهزده»[8] در يک کلام مخالفان خارج ازپارلمان بودند. چپهاي تازه به صفوف محافظهکاری پيوسته در اين بحثها نظری نقش بااهميت داشتند. نظرية «مخمصة» محافظهکاری در همين زمان مطرح شد و انتشار کتابمارتين گريفنهاگن(1971) به آن دامن زد.



[1] Knoll, F.-L. 2005

[2] اعمال اين سياست در نهادهای مختلف با هم فرق میکرد،در ارتش به شکلی و در آموزش و پرورش شکل ديگری داشت (Münkler 2012; Köppen, M. 2012).

[3] Schütz, E. 2012

[4] Hohendahl, P-U/Schütz, E. 2012:24

[5] Rohrkrämer, T. 1998;Willeke, S. 1995

[6] Hohendahl, P-U/Schütz, E. 2012:25

[7] Mundwerkburschen/ Mouth apprentices

[8] akademisierte akademisches Jugend

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:15

صفحه بندی