خرید بک لینک

تفکر محافظه کاری در ایران

کرامت اله راسخ

(۴۲)

فصل دوم: تفکر محافظه کاری

۲.۳ زمینه تاریخی

مخالفت برخی محافظهکاران باسوسياليستهای ملی به فاصله گرفتن از اين نظام محدود نماند، بلکه شکل عملی و نظرینيز پيدا کرد.[1]همين تلاشهای عملی و نظری شالودة تجديد بنای تفکر محافظهکاری پس از جنگ دومجهانی در آلمان شد. يکی از افراد تأثيرگذار در اين زمينه رائوشنينگ[2] بود. رائوشنينگ مدير سنایدانسيگ در آغاز با انگيزة محافظهکاري به جنبش نازیها به منزلة «آخرين راه نجات»در مقابل تهديد انقلاب پرولتری مینگريست و به همين دليل به هيتلر پيوست، ولیزمانی که با نظرات هيتلر - و حتی در صحبتروبهرو - از نزديک آشنا شد، از او روی گرداند.[3] تلاش نظری رائوشنينگ جهتگيریدوگانه داشت، از يک سو تلاش کرد سهم و نقش محافظهکاران در رسيدن نازیها به قدرترا توجيه کند، و از سوی ديگر در تعيين چهارچوب نظری برای فعاليت محافظهکاران پساز عصر هيتلر سهيم شود. او مینويسد: «بسياری از محافظهکاران که وطن سياسینداشتند، با حسن نيت کامل به صفوف سوسياليستها ملیگرا پيوستند».[4] نازیها، از ديدگاه او، به اينعلت توانستند محافظهکاران را گمراه کنند که تعدادی از محافظهکاران از مدتهاقبل، از مواضع ارتجاعی و برتری نژادی دفاع میکردند. ايدئولوژی نازیها، به زعماو، اگرچه از «لکهها» و «تکههای» بسياری تشکيل شده است، در واقع چيزی نيست بجز«جنبش نيهيليستی». رائوشنينگ، مانند بسياری در دوران جنگ و بعد از آن، ريشةنيهيليسم و به تبع آن«رايش سوم» را در شعارهای انقلاب فرانسه در سال 1789، به عبارتی در راسيوناليسم و ليبراليسم دریک کلام روشنگری غربی جستجو میکرد.[5] اين افکار را میشد به راحتیدر ارتباط با افکار ضدليبرالی، ضدبرابری و ضدروشنگری رايج در ميان محافظهکاراندر دوران جمهوری وايمار و قبل از به قدرت رسيدن نازیها قرار داد. رائوشنينگ وبسياري از محافظکاران در دوران بعد از جنگ دوم جهاني از تجربة خود با تودةبرآشفته، شورشی و خشمگين در دورة حکومت نازیها استفاده میکردند، تا بذر ترديد دربارة اصول روشنگری مانند حق حاکميت مردم، آزادی، برابری را بپاشند. آنها در صددیافتن راههای «تودهزدايي»[6] از خلق بودند.



[1] هيتلر تصفيه در صفوف محافظهکارانرا از همان اوايل تصاحب قدرت شروع کرد، کساني که نقش مهمی در به قدرت رسيدناو داشتند. ادگار جوليوس يونگ که با نوشتنکتاب «سلطة تحقيرشدگان»(Jung, 1927) نقش مهم دردامن زدن به فعاليتهای ضددموکراتيک در جمهور وايمار و اشاعه افکار ملی افراطیداشت در اواسط 1934 همراه با اريک کلاوسنر(Erich Klausener) رهبر «اقدام کاتوليکی» به قتل رسيدند. «بررسی منابعگوناگون نشان میدهد که محافظهکاران، عدهای زودتر و برخی ديرتر، از نازیهابرگشتند و توهم خود را کنار گذاشتند، تا سرانجام محافظهکاران ملی در مقابل اومقاومت بی حاصل، ولی از نظر اخلاقی قابل احترام در 20 ژولای 1944 کردند» (Schildt, 1998:21). اشاره به تلاش براي قتل هيتلر در ژولاي 1944 است.

[2] هرمان رائوشنينگ (Herma Rauschning) (1982-1887) يکی از متفکران محافظهکار آلمانی است. از آثار آلاحمد،احسان نراقی، داريوش شايگان و چند نفر ديگر برمیآيد که ايرانيان در دهة 1340 بابرخی رئوس کلی افکار متفکران محافظهکار آلماني آشنايي اندک داشتهاند. ازتقريراتی که به احمد فرديد نسبت داده میشود بر میآيد که او اندکی با اين افکارآشنا بوده است. تأثير افکار طرح شده در کتاب هرمان رائوشنينگ تحت عنوان «انقلابنيهيليسم» در کتاب آسيا در برابر غربِداريوش شايگان به وضوح ديده میشود. شايگان در اين کتاب حتی چند بار از او نقل قولمیکند (شايگان،71 ،24-22، 1372:13). رائوشنينگ اين کتاب را در سال 1938 نوشت وگلو من (فرزند توماس من) آن را در سال 1964 در زوريخ از نو به زيور چاپ آراست (Rauschning, H. 1964).

[3] هيتلر همبا اعمال خود به اين توهم دامن میزد. در کابينة اول او فقط دو وزير نازی، ويلهلمفريک (Wilhelm Frick) وزير داخلی و هرمن گورينيگ (Herma Göring)وزير مشاور در امور حمل و نقل هوايي و مسئول امور داخلی پروس، شرکت داشتند (Schildt, 1998:184). هيتلر در آغاز بسياری از پيشنهادهای اعضای وابسته به احزابديگرِ شرکتکننده در کابينة خود را قبول کرد. ليکن سرکوب همزمان احزاب، سازمانها،روزنامهنگاران، دانشگاهها و تصفية درونی حزب خود را سازمان داد.

[4]Rausching, 1964:56, 93, 136, 141

[5] همان طوری که شيلت (Schildt, 1998:204) مینويسد اين فکر در ميان جريان اصلی پناهندگان و مهاجران آلمانیدر خارج هواداران بسيار داشت. والمار گوريان (Waldemar Gurian) واريک کوهنلت-لِدیهلن (Erik Kuehnelt-Leddihn) از جمله اين افراد بودند. گوريان در خانوادة بورژوايي يهودی روسیپس از مهاجرت از روسيه به آلمان در دوازده سالگی در سال 1914 با مادرش به مذهبکاتوليک پيوست. اريک کوهنلت_لِديهلن ظهور نازيسم در آلمان و بلشويسم در روسيه رابا عناصر تفکرات غربی، کاتوليکی و تصورات سياسی سلسلة هابسبورگ در اتريش و دولتپروس مرتبط میدانست. اين گونه افکار پس از جنگ با استقبال گستردة محافظهکارانراستگرايي روبهرو شد که هنوز دل در گروه حکومت نازیها داشتند و در صدد توجيهجنايات آنها بودند.

[6] Entmassung

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:15

صفحه بندی