تفکر محافظه کاری در ایران
کرامت اله راسخ
(۴۱)
فصل دوم: تفکر محافظه کاری
۲.۳ زمینه تاریخی
تمام اينافکار در قالب حزب «سوسياليسم ملیگرای کارگران آلمانِ» آدلف هيتلر ريخته شد و درسياستها و تدابير اين حزب بازتاب عملی پيدا کرد. هيتلر[1] زياد روی کرد و سبب رنجش برخیمتفکران محافظهکار حامی خود شد. اقدامات هيتلر پس از تصاحب قدرت سياسی سبب شد تابخش قابل محافظهای از محافظهکاران از او فاصله بگيرند.[2] هيتلر برای فريب آنها از هرفرصتی استفاده میکرد، و تلاش میکرد اعمال خود را واکنش در مقابل مخالفان بیملاحظهقلمداد کند،[3]ليکن از آغاز و با برنامه در صدد حذف تمام جريانهای سياسی و تسخير نهادهای مدنیاز جمله کليسا،[4]دانشگاهها[5] و رسانهها[6] از درون بود.[7]
[1] اَعمال لباس شخصیها و برخی از تصميمهای هيتلر، حتی قبل از تصاحب مقام صدراعظمی، سبب نگرانی مردم و بخشی از محافظهکاران شد. نازیها به ناآرامیها دامن میزدندو در اين راه از همکاری با دشمنان قسم خوردة سياسی خود نيز ابايي نداشتند. براینمونه از اعتصاب کارکنان وسایل نقلية عمومی، که به دعوت کمونيستها در پائيز 1932انجام گرفت، فعالانه حمايت کردند (Schildt, 1998:178).
[2] اولين آثار برگشتن مردم از نازیها در انتخابات6 نوامبر 1932 و قبل از به قدرت رسيدن هيتلر آشکار شد. حزب نازی در اين انتخابات 2ميليون رأی از دست داد و سهم آنها به 1/33% آرا رسيد. هيتلر تلاش کرد به هر طریقیهرچه زودتر قدرت را در دست بگيرد. دو ماه بعد 30 ژانويه 1933 با ائتلاف و فريبمحافظهکاران متمايل به حزب سوسياليسم ملیگرا صدر اعظم آلمان شد. تصور عمومی درميدان سياست اين بود که هيتلر فقط مدت کوتاهی صدر اعظم خواهد ماند. کمونيستها طبقفرمول شناختهشده، حرکت سوسياليسم ملیگرای هيتلر را جنبشی برخاسته از بطن قشر«خُرده بورژوازی» تلقی میکردند و بر اساس همين فرمول ارزيابی آنها اين بود کهنمايندگان اين گروه اجتماعی توانا به حکومت کردن نيستند، و دشمن اصلی را سوسيالدموکراتها، به زعم آنها نمايندة بورژوازی در صفوف طبقة کارگر، ارزيابی میکردند.
[3] ساختمانمجلس آلمان 28 روز بعد از انتخاب شدن او به مقام صدر اعظمی، در 28 فوريه 1933، آتشگرفت و او به بهانة شرکت مخالفان در اين عمل 25000 نفر از مخالفان سياسی خود رادستگير کرد، چند روز بعد سخنان خود در بارة تحولات را تغيير داد و در 5 مارس بهجای «انقلاب ملی» از «انقلاب سوسياليسم ملیگرا» سخن گفت. هيتلر برای انداختن شبهدر دل مخالفان مبنی بر اينکه او خود در اين نوع قتل و سرکوبها دخالت ندارد، درژوئن 1934 ارنست روم (Est Röhm) رهبر منفور لباس شخصها را به بهانةاقدام به کودتا به قتل رساند که با استقبال گستردة جريانهای وابسته به گروههایبورژوازی روبهرو شد و آن را نشان عادی شدن وضعيت تلقی کردند، ليکن پس از قتل روم،قتل و سرکوب مخالفان ادامه پيدا کرد(Schildt, 1998:197).
[4] نهادديگری که هيتلر در صدد دستکم خنثی کردن آن برآمد کليسا بود. در ماه مه 1934 از18000 کشيش متشکل در سازمان کشيشهای پروتستان 7000 نفر آنها عضو گروهی (Bekeende Kirche) بودند، که هواداران نازیها در درون کليسای تشکيل داده بودند.کليسای کاتوليک نيز ممنوعيت عضويت در حزب سوسياليسم ملیگرا را فسخ کرد(Schildt, 1998:182-194).
[5] نهادديگری که هيتلر در صدد «پاکسازی» آن بر آمد دستگاه آموزش، بهخصوص دستگاه آموزشعالی بود. سازمانهای دانشجويي وابسته به حزب سوسياليسم ملیگرای او در حرکتی«خودجوش» در 10 مه 1933 جشن کتاب سوزی در دانشگاهها به راه انداختند، و به اينترتيب تصفيه گسترده در دانشگاهها شروع شد. البته استقبال دانشگاهيان و دانشجوياناز نازیها دستکم در آغاز بسيار گسترده بود (Jansen, 1992:275; Krause, (Hg.)(1991); Schildt, 1998:200). اساتید دانشگاهها در انتصاب نظراتخود به نازیها از هيچ کوششی مضایقه نمیکردند(Schildt, 1987:523-570). محيطدانشگاه کاملاً تحت تأثير «جنبش ملی» قرار داشت. مارتين هايدگر «نبوغ رهبری» راستايش کرد(Heidegger: 1933, 1983). هانس فريير آرزوی ديرين خود «انقلاب از راست» را تحقق یافته میديد(Muller, 1987). استقبال در رشتههای الهيات، حقوق، تاريخ، علوم تجربی، علوم فنیو پزشکی حيرتآور بود(Schildt, 1998:200).
[6] نهاد ديگر مورد توجه هيتلر رسانهها بودند کههيتلر در سرکوب آنها از حمايت گستردة روزنامهنگاران و نويسندگانراستگرا برخوردار بود: اگوست ويننيگ(August Wiing)،ارنست فون سالمون(Est von Salomon)، گوتفريد بن(Gottfried Be)،رینهولد شنيدر(Reinhold Schneider)، ارنست يونگر(Est Jünger)، هرمن رائوشنينگ(Herma Rauschning) و بسيار ديگر.
[7] او از طریق شرکت گستردة و نامحسوسلباس شخصیها (اس. آ.) در ناآرامیهايي احزاب مخالف زمينه را برای اعلان وضعيتاضطراری و تقاضای اختيارات ويژه از مجلس فراهم، و 10 مارس اين اختيارات را دريافت، و با استفاده از همين اختيارات در 22ژوئن حزب سوسيال دموکرات را غيرقانونی و تمام مطبوعات وابسته به مخالفان را يکجاتعطيل کرد. سپس به سراغ احزاب محافظهکار حامیخود آمد، بيشتر اين گونه احزاب تاسپتامبر 1933 «داوطلبانه» اعلان انحلال کردند.
برچسب:
نویسنده: تايافا