تفکر محافظه کاری در ایرانکرامت اله راسخ(۳۹)فصل دوم: تفکر محافظه کاریبا پوزش از کسانی که مطالب را دنبال میکنند، به دليل تأخير چند روزه.باور کنيد من بندة "/> تفکر محافظه کاری در ایرانکرامت اله راسخ(۳۹)فصل دوم: تفکر محافظه کاریبا پوزش از کسانی که مطالب را دنبال میکنند، به دليل تأخير چند روزه.باور کنيد من بندة "/> تفکر محافظه کاری در ایرانکرامت اله راسخ(۳۹)فصل دوم: تفکر محافظه کاریبا پوزش از کسانی که مطالب را دنبال میکنند، به دليل تأخير چند روزه.باور کنيد من بندة "/>
خرید بک لینک
center">تفکر محافظه کاری در ایران

کرامت اله راسخ

(۳۹)

فصل دوم: تفکر محافظه کاری

با پوزش از کسانی که مطالب را دنبال میکنند، به دليل تأخير چند روزه.

باور کنيد من بندة اينترنت «ايرانی»هستم.

۲.۳ زمینه تاریخی

تأکيد برخی جريانهای محافظهکار باافکار ناسيوناليستی بر امکان همکاری با گروههای سوسياليستی به منظور فراهم شدنامکان بسيج طبقة کارگر در جهت تحقق «آمال ملی» سبب شد، دريچهای تازه به رویجريانهای محافظهکار افراطی باز، و امکان تلفيق افکار ناسيوناليستی افراطی باانديشههای سوسياليستی فراهم شود: جريان سوسياليسم ملیگرا، دستکم از ديدگاه نظری،قدم بنيادی در مسير تحقق خود برداشت. اسوالد اشپنگلر چند سال بعد در کتاب سقوط غرب،ظهور امپراطوری جديد را نويد داد: «امپراطوری در حال ظهور که به ديکتاتوری پول، وسلاح سياسی آن، دموکراسی، پايان خواهد داد».[1] اشپنگلر طرح نهايي از انقلابمحافظهکاری را در کتاب پروسگرايي و سوسياليسم بيان کرد. «مفهوم سوسياليسم، اگرچه جلوة عمیقترين مسئلة عصر ما نيست، ليکنبلندترين آن است (...). ما امروز در برابر اين وظیفه قرار داريم تا سوسياليسمآلمانی را از وجود مارکس پاک کنيم. ما آلمانها تنها خلقی هستيم که میتواندسوسياليست باشد، و نه هيچ کس ديگر».[2] اشپنگلر معتقد بود که،«سوسياليستهای قهرمان آلمانی» برای تأسيس «سوسياليسم آلمانی»، يعنی «سوسياليسم درفقر و ناکامی» بايد برای مبارزه با «دلالان ليبرال انگليسی غربی» آماده باشند. اينسوسياليسم در صدد استقرار «برابری» و «عدالت» نيست، بلکه «سوسياليسم پروسی» است.در سوسياليسم پروسی «خواست فردی در مطالبات جمعی حل میشود». اشپنگلر معتقد است کهسوسياليستهای آلمانی بايد از سوسيال دموکراتها و ببل رهبر آنها یاد بگيرند: «درحزب ببل روح سربازی وجود داشت، خصوصيتی که سوسياليستهای آلمانی را از سوسياليستهایتمام کشورهای ديگر متمايز میکند، قدم استوار در سنگرهای کارگری، قاطعيت در آرامش،انضباط، شهامت، و آمادگی برای مرگ در راه هدفی متعالی». به اين ترتيب، يوغ بندگی«تعلق طبقاتی کارگران» مارکسی در سال 1914 از گردن کارگران آلمانی برداشت شد وکارگران آلمانی توانستند «طبيعت واقعی» خود را نشان دهند، ليکن «سم ليبراليسمبورژوازی» به کام آنها ريخته شد. انقلابيون محافظهکار در آلمان فقط «سوسياليسمآلمانی» را در مقابل «سوسياليسم فاسدکنندة» مارکسی قرار ندادند، بلکه در صدد احيایگذشته آرمانی در آيندهای رويائی برآمدند. [3] مولر فان دن بروک در کتاب رايشسوم (1923) مینويسد: «اکنون در آلمان فقط يک پرچم برافراشته است، پرچم سياه، بيرقسياهِ وضعيت اضطراری. اين مهم است. در زير آن، تمام آلمانها جمع شدهاند و تصميمدارند، برای نجات ملت تلاش کنند، و امپراطوری را حفظ نمايند (...). اين ارادهامروز محافظهکاری ناميده نمیشود، بلکه ناسيوناليسم. البته، ناسيوناليسم (...)محافظهکاری است، چرا که میداند، آيندهای بدون ريشه در گذاشته وجود ندارد».[4] فن دن بروک به منزلة يکی ازبرجستهترين متفکران انقلاب محافظهکاری ابايي ندارد به فردريش انگلس همکار و دوستکارل مارکس استناد کند: «فردريش انگلس از روحية نوکری[5] سخن میگويد که تحت تأثير دولتهایکوچک و پراکنده منش خلق ما شده است. او میخواست با انقلاب آلمانی، ما را از شراين روحيه نجات دهد. او منشاء روحية مشمئز کنندة چاکری را سياست داخلی میدانست.آلمانها بايد بدانند که خلق، آزادی خود را مديون سرورانی نيست، که شايستة مقامرهبری نيستند و اين مقام را از دست دادهاند. اين مهمترين دستاورد ارزشمند انقلابآلمانی خواهد بود، اگر در اثر آن آنچنان تغيير کنيم، تا آنجا که روحية چاکری را درسياست خارج نيز کنار بگذاريم: روحية خودباختگی کاذب که نيازی به آن در برابر هيچخلقی نيست. بهخصوص، وقتی همه در مقابل ما صف کشيدهاند و بيست و هفت دفعه کلا سرما گذاشتهاند»[6]که اشاره به بندهای قرارداد ورسای است.



[1] Spengler, 1918:634

[2] Spengler, 1919: 4

[3]Spengler, in: Schildt, 1998:158-159

[4] Moeller van den Bruck, 1920:322

[5] Lakaiengeist

[6] Schildt; 1998:158-161

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:15

صفحه بندی