تفکر محافظه کاری در ایران
کرامت اله راسخ
(۳۸)
فصل دوم: تفکر محافظه کاری
۲.۳ زمینه تاریخی
محافظهکارانوقتی خود بخشاً مجری انقلاب صنعتی شدند، مرکز ثقل نقد روشنگری و ليبراليسم را بهحوزة فرهنگ انتقال دادند. نقد فرهنگی ازآغاز يکی از ستونهای اصلی جنبش محافظهکاری در سراسر اروپا، به خصوص در آلمان،بود. متفکران محافظهکار از آغاز از عناصر «عمیق فرهنگ سنتی» در مقابل «سطحینگری»ليبرالی دفاع میکردند. آنها انقلاب صنعتی و ظهور ماشينيسم را نتيجة استقرار نظامسرمايهداری، نظام سرمايهداری را همزاد اقتصادی نظام اجتماعی ليبرالی، وليبراليسم را پيامد تفکر روشنگری قلمداد میکردند. آنها با اين تعبير به ايننتيجه میرسيدند که منشاء تمام اين گرفتاریها تفکر روشنگری و نظام اجتماعیليبرالی منبعث از آن است. تحولات انجام گرفته در چند دهة آخر قرن نوزدهم و اوایلقرن بيستم سبب شد که محافظهکاران بیشتر وزنههای خود را در کفه نقد فرهنگیبگذارند، به طوری که نشانههای نقد بنيادی فرهنگی به ايدئولوژی سياسی را میتواندر آثار شخصيتهای برجستة اين عصر از جمله پاول لی لاگارد، جوليوس لانگبن، هوستون استوارت چامبرلين و برنامة انتشاراتینشر اویگن ديتريش ديد. [1]تحول نقد فرهنگی به ايدئولوژی سياسی در آلمان، پيامدهای اجتماعی و سياسی نيزداشت. در زمينة اجتماعی، از اوایل قرن بيستم بخش قابل ملاحظهای از فرودستان شهری،به خصوص روستائيان رانده از روستا و درمانده در شهر، جذب تفکرات محافظهکاري شدند.محافظهکاران در آستانة ورود به قرن بيستم از يک سو از دولت حمايت، و از سوی ديگربا گرايشهاي موافق تشنجزدايي در سياست خارجی مبارزه میکردند.[2]
بنابراين، باسياست خارجی محافظهکاران مبنی بر مبارزه با کشورهای امپرياليستی غربی، که عمدتاًمنظور فرانسه و انگليس بود، زمينه نزديکی آنها با جريانهای سوسياليستی فراهم شد.آنها در زمينة سياست خارجی با الفاظ کاملاً متفاوت مواضع نزديک با يکديگر داشتند.محافظهکاران از سياست درگيری با کشورهای همسايه برای «احقاق حق» آلمان دفاع میکردند،سوسياليستها نيز درگير مبارزة ضدسرمايهداری و ضدامپرياليستی با کشورهای همسايهبودند. اگرچه انگيزه درگيری با خارج متفاوت بود، ولی نتيجهای يکسان داشت و آندامن زدن به تشنج با کشورهای همساية آلمان بود. سرانجام، محافظهکاران در آستانةجنگ اول جهانی به اين نتيجه رسيدند که شعارهای افراطی محافظهکاري به جبهه متحدخلق در مقابل دشمن خارجی لطمه میزند.[3] بنابراين، «فکر 1914» طرح شد.فکری که با توجه به محتوای تفکر محافظهکاری عمیقاً متعارض بود. نمايندگان «فکر1914» که در اطراف جامعهشناس و اقتصاددان وابسته به هگلیهای راستگرا، يوهانپلنگه، جمع بودند، به اين نتيجه رسيدند که بايد از «فرهنگ فاوستی آلمانی» در مقابل«تمدن غربی» دفاع کرد. [4]هدف اصلی «جبهة متحد خلق» غلبه بر راسيوناليسم و ليبراليسم متأثر از انقلاب 1789فرانسه و دفاع از «قهرمانان آلمانی» در مقابل «کاسبان انگليسی» بود. بسياری ازمحافظهکاران آلمانی به اين برنامه بدبين بودند، چون اين برنامه در مبارزة ضدغربیخود جايي هم برای سوسيال دموکراتها در نظر میگرفت و چپهای میتوانستند درمبارزة مشترک عليه غرب شرکت کنند.[5] در «فکر 1914» برنامة بسيجکارگران در خدمت «مصالح ملی» با طرح شعارهای سوسياليستی مطرح شد و فکر سوسياليسمملی قدمی عملی در جهت تحقق خود برداشت، ضمن آن که مخالفت با نظام دموکراتيک غربی وپارلمانتاريسم نماينده ديگری نيز پيدا کرد.[6]
[1]Paul de Lagarde(1827-1891), Julius Langbehn (1851-1907), Houston Steward Chamberlain (1855-1927), Eugen Diederich (1867-1930),in:Schildt, 1998:123; Ste, 1986:26, 128.
[2] Schildt, 1998:123
[3] تحولبنيادی ديگر در بطن جامعه در جريان بود و جامعه به سمت قطبی شدن کامل پيش میرفت.در يک طرف، جريانهای ليبرال و اصلاحطلب قرار داشتند و در طرف ديگر جريانهایافراطی چپ و راست. گرايش قطبی شدن جامعه را میتوان در نتايج انتخابات انجام گرفتهدر سه ده اول قرن بيستم مشاهده کرد. حزب سوسيال دموکرات آلمان در انتخابات 1907موفق شد یک سوم آرا را به خود اختصاص دهد (Schildt, 1998:126). در انتخابات پارلمان آلمان (رايش تاگ) در ژوئن 1920 جريانناسيوناليسم آلمانی يک ميليون رأی بيشتر آورد و 1/ 15% از آرا نصيب اين جريان شد.9/13% از آرا نصيب حزب خلق آلمان (DVP) جريان مرکز حدود 6/13 ازآرا را کسب کرد و حزب خلق بايرن 4/4% . در مقابل اينها حزب سوسيال دموکرات 7/21%آرا را کسب کرد، حزب دموکرات آلمان 3/8% آرا را تصاحب کرد و احزاب چپ افراطی «حزبکمونيست آلمان» و «حزب سوسيال دموکرات مستقل آلمان» 20% از کرسیهای مجلسی راتصاحب کردند. همان طور که مشاهده میشودجامعه به قطب چپ و راست تقسيم شد. حوادث اين زمان فرايند قطبی شدن جامعه را کاملکرد و حکومت قانونی جمهوری وايمار را با مشکلات زيادی درگير کرد. در سال 1921 درمنطقه شليزين علیا بين آلمانیها و لهستانیها درگيری نظامی در گرفت، فرانسه وبلژيک در سال 1923 به دليل تأخير در پرداخت غرامت بخشی از منطقة روهر را اشغالکردند و در سال 1921 و 1923 کمونيستها در برخی مناطق قيام مسلحانه کردند، نيروهایمرکزی تلاش کردند حکومت کمونيستها و جناج چپ سوسيال دموکراتها را در تورينگن وساکسن سرنگون کنند، از ژوتن 1920 تا نوامبر 1923 آلمان پنج صدراعظم عوض کرد.بنابراين، قطبی شدن جامعه با هرجومرج سياسی همراه شد و زمينة برای فکر ظهور «ناجیبزرگ» شکل گرفت. بعد از جنگ دوم جهانی پديدة قطبی شدن به حياتاش ادامه داد، ولیاين بار قطببندی بين جريانهای راست و چپ بود (Schildt, 1998:149).
[4] Joha Plenge, in: Maier,1990: 525-542
[5] Schildt, 1998:127
[6] Schildt, 1998:129
برچسب:
نویسنده: تايافا