به اين ملت میتوان افتخار کرد1. من امتناع دارم، در روزمرگی سياسی دخالت کنم، چرا که خود را ناتوان، ناچار، بیمصرفو بیتأثير احساس میکنم"/> به اين ملت میتوان افتخار کرد1. من امتناع دارم، در روزمرگی سياسی دخالت کنم، چرا که خود را ناتوان، ناچار، بیمصرفو بیتأثير احساس میکنم"/> به اين ملت میتوان افتخار کرد1. من امتناع دارم، در روزمرگی سياسی دخالت کنم، چرا که خود را ناتوان، ناچار، بیمصرفو بیتأثير احساس میکنم"/>
1. من امتناع دارم، در روزمرگی سياسی دخالت کنم، چرا که خود را ناتوان، ناچار، بیمصرفو بیتأثير احساس میکنم. از بیکاری جوانان ناراحت هستم، از سرگردانی دختران وپسران جوان ناراحت هستم، از بی برنامهگیاقتصادی و فقر مردم فرودست رنج میبرم، ازاين که نظرات مردم در نظرسازی و به تبع آن برنامهريزی سياسی سياستورزان کم تأثيراست، ناراحت هستم، از ايدئولوژیزدگی نظام سياسی ناراحت هستم...به اين دلایل ودلايل ديگر در انتخابات شرکت نکردم، چون رأی خود را تائيد وضع موجود تلقی میکرد،شايد به اشتباه.
2. من با نظرسنجی و سنجيدن نظرات مردم آشنا هستم و اين کار را با کمک دانشجويان بهدليل شغلی و علایق اجتماعی و سياسی همواره، اگرچه به طور غيررسمی و در اختيارنداشتن جامعة آماری و جمعيت نمونه معرف، انجام میدهم. بنابراين، در معرض نظرات وتغيير نظرات مردم هستم. با اطمينان نسبتاً زياد میتوان گفت که 15 تا 20 در صد ازمردم از سياستهای نظام حمايت میکنند، به اصطلاح در دايرة هدايت، مديریت و مهندسینظام قرار دارند. اين ميزان با 5 در صد کم يا زياد حتی در مورد افراد شاغل درسازمانهای نظامی، انتظامی، امنيتی و با اندکی تسامح در سازمانهای شبه نظامی بهاستثنای بسيح نيز صادق است. اين ميزان در روستاها و شهرستانهای کوچک نيز تقريبا،البته دور از انتظار، با اندکی بالا و پائين رفتن ديده میشود. اگرچه در نگاه اول،در روستاها و شهرستانهای کوچک به ظاهر چيز ديگری مشاهده میشود. علت اين تظاهرمتفاوت از واقعيت امکان نظارت و کنترل روستاها و شهرستانها کوچک است. مثلاً اگر جمعيت روستايي 1000 نفر باشد با 50 نفر کهحدود 5% جمعيت روستا هست، میتوان آن به سادگی کنترل کرد، به طوری که مردم احساسداشته باشند، که زير نظارت قرار دارند، ليکن به مجرد اين که فرصت رفتار بيرون از نظارتپيدا کنند، مثلاً در فرايند انتخابات، رفتار سياسی آنها تفاوت چشمگير و معناداربه لحاظه آماری با جمعيت شهری ندارد. بی توجهی به اين مسئله سبب شده است، تابسياری در ارزيابی نظرات روستائيان و شهرستانیها دچار اشتباه شوند، چه در ميانصاحبان قدرت و چه در ميان مخالفان نظام.
3. حدود 5 تا 10 در صد از مردم در دايرة نفوذ مستقيم اصلاحطلبان قرار دارند.بنابراين، نزديک 70 تا 80 در صد مردم زير نفوذ مستقيم اين دو بخش حاکميت قرارندارند، در ضمن آنها و نمايندگان آنها از صلاحيت انتخاب شدن در چهارچوب قوانينموجود در هيچ يک از نهادهای انتخابی و انتصابی برخوردار نيستند، ليکن علاقه بهمشارکت در سرنوشت کشور دارند. رفتار و حرکت سياسی اين گروه عظيم در واقع تعيينکنندة سرنوشت صندوقهای رأی در ايران است. مسئله اين است که اين گروه عظيم، اگرنگوئيم هيچ، سهم بسيار اندکی در قدرت و منابع قدرت دارند. بنابراين، نبايد انتظار داشت که سهم آنها درميان رأی دهندگان به طور مستقيم بر سياستهای نظام حکومتی تأثير بگذارد. ليکن آنهاسرماية اجتماعی عظيمی هستند، که نظام سياسی و هر دو جناح اصولگرا و اصلاحطلب آن نمیتواننداز آن به سادگی صرف نظر کند. دستگاه حکومتی، چه اصولگرا و چه اصلاحطلب، تلاشداشتهاند، اين سرماية اجتماعی را تصاحب کنند، و تلاشی برای سهيم کردن هر چند اندکاين گروه در اداره کشور انجام نگرفته است.
4. بخش قابل ملاحظهای از طبقة متوسط ايران در جمع اين گروه قرار میگيرند و حتی میتوانگفت که طبقة متوسط تعيين کنندة رفتار سياسی و اجتماعی اين گروه است. اينها کم کمدر حال کسب تجربة استفاده از صندوقهای رأی هستند. اين گروه از سال 1376 به ميدانسياست ايران وارد شده است. سال 1376 خسته از شعار به سمت شعور کشيده شد، ليکنبزودی دريافت که اشتباه کرده است. بخش قابل ملاحظهای از کسانی که در پوست اصلاحطلبیرفته بودند، کارگزاران اصولگرايي بودند که به دليل اختلاف نظر از دايرة قدرت کنارگذاشته شده بودند. آنها بيشتر از آن که در صدد اصلاحات باشند، در واقع در صدددريافت سهم خود از منابع بودند. بخش قابل ملاحظهای از آنها، به ويژه آنهايي کهدر اطراف محمد خاتمی جمع بودند، پس از سهيم شدن در قدرت در صدد جبران مافات ، و بيشتردر صدد جمع آور غنائم برآمدند.
5. موفقيت دکتر محمود احمدی نژاد در سال 1384، فقط ناشی از درس آموزی اصولگرايانو مهندسی انتخابات نبود، بلکه بيشتر از آن ناشی از نااميد اين گروه اجتماعی ازکسانی بود که زير عنوان اصلاحطلب زمينة نااميدی آنها را از خود فراهم کردهبودند. اصلاحطلبان به مشکلات اقتصادی مردم زحمتکش بیتوجه بودند، و بيشتر بهتوسعة سياسی توجه داشتند، بدون آنکه در نظر بگيرند که شرط توسعة سياسی حداقلِرفاه اقتصادی است. اصولگرايان از اين غفلت اصلاحطلبان استفاده کردند، و بااستفاده از «نقشه» و ابزار ديگر «رفسنجانی» را در مقابل «احمدی نژاد» قرار دادند. ليکنآنها نيز متوجه نبودند که بخش از رأیهای احمدی نژاد، آرای اعتراضی به سياستهایکلی نظام است، که بخشی از مردم رفسنجانی را نماينده آن تصور میکردند، و در هرفرصت انتخاباتی ديگر ممکن است، به عکس خود تبديل شود.
6. در انتخابات دوره دهم در سال 1988، اين اتفاق رخ داد، و رأیهای اعتراضی به دوبخش بين آقای احمدی نژاد و آقايان موسوی و کروبی تقسيم شد. رفتار رأی دهندگاناعتراضی در اين انتخابات يکپارچه نبود. رأی دهندگان معترض در شهرهای بزرگ و شهرستآنهاو روستاها رفتار انتخابات يکسان نداشتند. در حالی که بخشی قابل ملاحظهای از رأیدهندگان ساکن شهرها از آقای احمدی نژاد کاملاً نااميد شده بودند، ليکن در شهرستآنهاو روستاها هنوز به احمدی نژاد اميدوار بودند. بخش قابل ملاحظهای از شهرنشيناننتايج انتخابات دورة دهم را به همين دليل قبول نداشتند، و آن را انعکاس رأی خود نمیدانستندو همين به اعتراضات و وقايع سال 1388 منجر شد.
7. در انتخابات رئيس جمهوری دورة يازدهم ما با پديدة جديدی سروکار داريم، کهعواقب دراز مدت برای روند انتخابات و شايد سياست به طوری کلی در ايران داشته باشد.در اين دوره از انتخابات مانند سال 1376هماهنگی در رفتار رأی دهندگان معترض در شهر،شهرستان و روستا ديده میشود. ليکن اين انتخابات تفاوت بنيادی با انتخابات سال 1376دارد. محور اين انتخابات فردی مانند سيد محمد خاتمی نيست، که درست يا غلط جذابيتفردی داشته باشد. رفتار رأی دهندگان از بلوغ قابل ملاحظهای در مقايسه با سال 1376برخوردار است. اگرچه ايرانيان هنوز آمادگی رفتار حزبی را پيدا نکردهاند، هنوز بهچند دهه تجربه انتخاباتی و آموزش سياسی نياز دارند، ليکن رفتار آنها در اينانتخابات در حد عوامل و لوازم جامعة ايران جريان محور و تا حدود اندکی برنامه محوراست. آراء رأی دهندگان معترض به کيسه کسی ريخته شد که از خصوصيت فردی قابل تمايزبرخوردار نيست. اکثريت نزديک به تمام رأی دهندگان میدانند، که اين فرد از بستردستگاه امنيتی کشور برخاسته است و نقش تعيين کننده در اجرای سياستهای نظام داشتهاست. به همين دليل، شايد آرای فرد او چيزی کمتر از 5 در صد باشد. پرسش اين است کهمنشاء آرای او کجاست؟ بخشی از آراء او به اصلاحطلبان اطراف آقای خاتمی وکارگزاران اطراف آقای رفسنجانی تعلق دارد، ليکن اين بخش نيز قابل ملاحظه نيست. اصلاحطلباناز آن اعتباری که تبليغ میشود، در ميان مردم برخوردار نيستند، اگرچه وضعيت آنهابه مراتب از اصولگريان بهتر است. بخشی قابل ملاحظهای از آرای داده شده به او بهاميد توانايي او در اصلاح اقتصادی در نتيجة گشايش در روابطه خارجی داده شده است،چراکه مردم فهميدند که گشايش اقتصادی تا حدودی به تغيير سياستهای خارجی نظامبستگی دارد. اين چشم اسفنديار حسن روحانی است. حسن روحانی از امکانات و لوازمتغيير سياست خارجی برخوردار نيست، و اگر با مساعدت و تجديد نظر مسئول اصلی نظامبرخوردار نشود، شکست خواهد خورد، به خصوص با توجه به اين که سياست خارجی به شکلتعريف شدة آن بخشی از تعريف نظام از خود به منزلة نظام ايدئولوژيک است. آرزوی شکستاو را ندارم، ولی انتظار آن را دارم.
8. مردم ايران تاکنون در تمام بازیهايي که نظام سياسیمقررات آن را تعيين کرده است، طبق مقررات نظام بازی و شرکت کردهاند، و کوشيدهاند تمام مقرارتنظام سياسی را رعايت کنند. بسياری اين گونه رفتار را به نجابت، شرافت، اعتدال و خصوصيات مشابه مردم ايران نسبت دادهاند. برخی ديگر آن را به توانايي مردم ایراندر تحمل حقارت، حتی در مقايسه با مردمان ديگر کشورهای خاورميانه مانند مصر، ترکيه، سوريه و غيره، نسبت میدهند. اينها مردم ايرانرا با مردم مصر، ترکيه، سوريه و بسياری کشورهای ديگر همين منطقه مقایسه، و مردمی باظرفيت بالا در تحمل حقارت تلقی میکنند. اينها واکنش مردم مصر در ميدان تحرير ومردم ترکیه در قضیه پارگ گز در استانبولرا به رخ مردم ايران میکشدند، و واکنش مردم ايران در مقابل جريانهای کهريزک ودستگيری رهبران اصلاحطلبان و قتل دهها جوان در جريان درگيریهای خرداد 1388 بهرخ آنها میکشند. شايد تصور شود، اين مردم شايستگی ادارة امور خود را ندارند، ليکنبايد توجه داشت که مردم ما وفادارند، میتوان به آنها افتخار کرد، اگرچه ناچارند،بايد بخشی هر چند کوچک از ادارة مملکت را به آنها واگذار کرد. اينها بيش از سهدهه، تمام هستی خود و کشور را در خدمت ايدئولوژی قرار دادهاند، و فقط رژه رفتهاند.شايد بخش قابل ملاحظهای از مردم حقير باشند، ليکن بيش از اين مستحق حقارت نيستند.اينها در نظر نمیگيرند، که مردم ايران با نظامی ايدئولوژيک برخاسته از يک انقلاباجتماعی سروکار دارند. مردم به هر سوراخی دست میکنند، شايد وضعيت کشور اصلاح شود.خدا و تاريخ شاهد است که اين ملت کسی بيشتر از حسن روحانی در اختيار نداشت. اينملت شعور دارد، به جرأت میتوان گفت که بخش قابل ملاحظهای از مردم از روی ناچاربه حسن روحانی رأی دادند، چارهای نداشتند.
برچسب:
نویسنده: تايافا