در شبی از آن ششصد شب تنهایی،خواب بودم.خواب دیدم که تالا بزرگی است بی سر و پایان ،و تمامی چهره های آشنایم جمع اند و من از انسان و زندگی و عمر و فلسفه زیستن و بودن حرف میزدم.یکی از میان جمع برخاست و پرسید: شما که همیشه از انسان و فلسفه وجود و معنی زندگی و این مسائل حرف میزنید ،قبلا باید یک حقیقت اولیه و اساسی را روشن کنید و آن موضوع اصلی ،همه این مباحث و تمامی این نظریات است. اصلا میتوانید بگویید زندگی، خود چیست ؟؟؟؟؟؟؟
آدم در خواب توانایی هایی دارد که در بیداری فاقد است. بی درنگ و با اطمینان گفتم : یادداشت کنید، نان ،آزادی ،فرهنگ ،ایمان و دوست داشتن .
من شکست نخواهم خورد. ورزشکار شکست میخورد تاجر ورشکست میشود، سیاستمدار ناکام میگردد...من شکست نمیخورم. نان! من هیچگاه گرسنه نبودام. آزادی! همین است آن چه نداریم. فرهنگ! خدا را سپاس که غنیم، آن قدر که جهان را و تاریخ و جامعه را و فلسفه و علم و دین را و انسان را و میراث انسان را و انسان های بزرگ و خوب را، در هرکجای زمان و زمین بوده اند و هستند ،توانستم بفهمم و بشناسم، نه زیاد، همین قدر که نادانی و بی شعوری ،چهره ام را ترحم انگیز و رقت بار نکرده است.
ایمان! زندگی ام مگر جز در آن گذشته است و لحظه ای را جز برای آن زیسته ام ؟ حتی ایمان هایی زلال تر و قوی تر از ایمان خویش در سرزمینم پرورده ام ،آفریده ام. بیش از ارزش و توان خویش ،در خلق ارزش های تازه و مرگ ارزش های کهنه و بد ، توانایی به خرج داده ام .
دوست داشتن! وای چه قدر دل من میتواند دوست بدارد! باور کردنی نیست. گاه خودم میبینم و می یابم و باور نمیتوانم کرد...ولی من شکست نمیخورم.
اگر تنهاترین تنهایان شوم ،باز هم خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست. نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است. اگر تمامی خلق ،گرگ های هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم بارد ، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی .
ای پناهگاه ابدی ! تو میتوانی جانشین همه بی پناهان شوی .
« دکتر علی شریعتی »
برچسب:
نویسنده: تايافا