خرید بک لینک





يه آدم مگه چند تا عطر ميتونه داشته باشه که هر چند وقت يه بار توي يه کوچه نا آشنا يه بوي اشنا تو رو محو خودش کنه و با خودش ببره به گذشته ! ولي میدونی، اين ادکلن ها ديگه بوي تو رو نميده ! شايد فقط بوي خوش لحظه ها، ثانيه هايي شکوهمند از دفتر زندگي بودند که در اوج ساده دلي سپري شد. تو تمام شدي، بد تمام شدي، بد خراب شدي و من هم تباه شدم. اما يادش تمام نشد براي من چون يادشان گاه مرا به اوج مي برد. از سعادت دنيا بود که آن روزها را ديد يا من که خاطره بازي ميکنم، هنوز هم نميدانم. اما براي من دنيا بود. تو اصلا نميدانستي سرنوشت تمام شدن را، براي من نيز ديگر انرژي نمانده بود، براي رفتن !
با اینکه هنوز نرفته ام، خیابانها گلایه دارند از رفتن ! کوچه هاي اين شهر هنوز کهنه نشده اند و با من حرف می زنند ! ما که یاران را ندیدیم و رفتیم، از چه نالیم و با که گوییم شکوه مان را ؟ چه امیدی از رفتن بود که نمی شد ماند ؟ افسوس که یاد یاران ماند و اشک و آه ! گاه باید اندیشید که پرا یه وقتای زیادی یا نمیرسیم یا وقتی هم که میرسیم باز فکر میکنیم که نرسیدیم ! و افسوسی همراه ماست که نکنه باید به اتوبوس قبلی میرسیدیم ! حال آواز دارم، شوق خواندن: "به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو / سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی ؟... کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم؟ ..."

"...
براي فلاني، نامه اي بنويس. بچه هستند و نادان. فکر ميکنند که نامه نوشتن يعني اينکه من شما را دوست دارم و حاضرم به خاطر شما کشته شوم، و نامه ننوشتن يعني اين که من از شما متنفرم و بيزارم و ميخواهم که سر به تنتان نباشد. اگر توهين به حيوانات بي آزار و پرکار و بردبار و کم توقع نبود، ميگفتم "خر" هستند. بشر با اين کثافت کاري ها، که اگر يک هفته کونش را مسدود کني گندش از در و بام بالا مي رود، کار را به جايي رسانده که آن را که به زعم خود نفهم است به "خر" تشبيه ميکند – به آن پرباري و بردباري و کم توقعي. راست است که به قول سوفکل، درام نويس بزرگ يونان قديم، انسان شاهکار طبيعت است اما بعضي وقتها مي شود که ادم از هر چه بشر است، بيزار ميشود. البته روي سخنم با شما نيست. اين تجربه زندگي من در اين سرزمين "پشگل و خر" يا به قولي "گل و بلبل" مي باشد. (از مجموعه نامه هاي صمد بهرنگي)

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:14

صفحه بندی