خرید بک لینک
چند روز پیش داشتم می اومدم خونه دیدم کارت تبلیغاتی یکی از نامزدهاروی زمین افتاده که دقیق با اسم و فامیلش (اسم و فامیل داداش) یکی بود. امروز عصریبعده مدتی با دوستم رفتیم بیرون فقط به ی دلیل که توی دلم بود، تا اینکه بتونمکارت تبلیغاتی اون نامزد و بگیرم، از شانس نمی دونستم که ی روز مونده به انتخاباتهیچ کارتی پخش نمیشه. بالاخره انقدر گشتم که چشام مثل عقاب J یکی رو پیدا کرد (دیونم دیگه، خیلی خوشحالشدم، بخدا خودمم نمیدونم به چه دردم میخوره و چرا خوشحال میشم). فردا آخرین جمعه وآخرین تعطیلیه که باهمیم. دیگه دارم روزها رو معکوس میشمرم، تا برسیم به لحظهخدافظی. نمیدونم چطوری خدافظی میکنیم (شاید ی خدافظی خوب و شاید فقط با گفتن ی"خدافظ" ساده)، کاش کم نیارم و لحظه خدافظیش برام سخت نباشه، کاش اونروز قهر نباشیم.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:14

صفحه بندی