خرید بک لینک
کنار پنجره نشسته ام و به بیرون خیرا شده ام و ریختن قطرههای باران را تماشا میکنم من چقدر باران را

دوست دارم
. دلم میخواهد بهزیر باران بروم وبه فردا فکر نکنم ، نه به فردا بلکه به گذشته ام .... دلم

میخواهد به زیر باران بروم
تا شاید اینطور فکر کنم که از تمام اتفاق ها عریان شده ام نمیدانم چگونه

بنویسم آخه مندیگه عاشق نیستم که
بدانم چگونه شعر وحر ف عاشقانه میگویند .باران را دوست

دارم چون احساس
م یکنم من نیز بارانی ام باران را دوست دارم. اما برای قلب بارانی من دگر

مرحمی نیست.
آیا

میتوان آفتاب را دوباره به قلب بارانی بازگرداند؟ نه
نمیشود آخر خیلی وقت است که خورشید برای

همیشه در

قلبم غروب کرده است . نمیدانمچگونه و چه کسی باید
آفتاب را برایزندگی دوباره به قلبم هدیه کند ،

دیگر

هیچ احساسی جز احساس
پوچی در خود سراغ ندارم. نه فقط از سر نگریستن. من از شما

نگاهی به

اندازه ی سال ها
که در کنارتان زندگی کرده ام میخواهم . و خدایا کلامم را با تو میگشایم شاید این

بار

رحم کنی ،
شاید این بار صدای خزان غرورم را بشنوی شاید شکستن قلبم تو را هم متوجه کندشاید

هجوم

سنگین
بغض گلویم برروی روانم آتشین باشد وتو چون باران رحمت دلالت بر زندگانی ام کنی و

شاید

چنین ها
نشود ، نمیدانم الهی بااین همه گناه صدایم می رسد یا نه که تویی محرم رازها ، محرم این

درد پس

بگو تا
کی تاکی چنین حسرت خورم ؟ تاکی خواری و ذلت ؟ میشنوی صدای آزارم . صدای آهم

میبینی ،

اشک
روانم . دیگر توانم را یارای رفتن نیست .ای خالق من بشنو درد دلم را من از این همه ریاضت
گله

دارم ، من
از این همه شکایت گله دارم ، من از این همهشکایت از این سماجت ، خیانت ، اسارت ،

جسارت

،
جهالت ، اهانت ، ملامت ، ندامت گله دارم. من از این همه گله مندیگله دارم از این شوم سیه

پوش از این

بخت
کفن پوش از این درس غم آموز از این مرگ تباهی از این مرگتدریجی از این شب و سیاهی از این

زمین و هستی
از کثرت پستی خدایا گله دارم.

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:14

صفحه بندی