خرید بک لینک

بار خدایا :

می پندارم که در ، دهر زمان رو به فراموشی میروم .

فراموشی که مرا در سردابهای پر از التهاب مدفون ساخته است .

می پندارم که جهان نیز در حال خاموشی به سر میبرد و تو پیوسته در حال روشن کردن نورهای ازلی دلهای

سرد و یخ زده که جولانگاه ماتم های غم زده شده اند .

غم هایی که کلبه های مهربانی را به ویرانی کشانده اند .

حس کودکانه یک مرغ مهاجر که با چکاوکهای خسته بال همراه میشود و بر فراز آسمان بی انتهایت در

انتظار به سر میبرد .

براستی سهم آنها از این انتظار چیست ؟

چشمانی که تو را می بینند و چشمانی که بسته می مانند تا بگویند :

باشد زمانی دیگر …

برچسب: نویسنده: تايافا تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 21:14

صفحه بندی