با یاد و نام خداوند بزرگ
صبح زودتراز بقیه دوستان به میدان تجریش رسیدم . میدان تجریش اینوقت صبح مملو است از علاقمندان به کوهپیمائی و طبیعت گردی. و درگوشه از میدان حلیم فروشی وجود دارد که بازارش در این موقع داغ داغ شده بگونه ای که مشتری ها برای خرید یک کیلو یا یه کاسه حلیم باید نوبت بگیرند .
باری : ساعت هفت که شد اول افشین و سپس امیر و دوستش امدن و بعداز انها سه خانم که هر سه از کرج بودن رسیدند : مژگان _ حمیده و فاطمه .
به میدان سر بند رفته و بلافاصله حرکت کردیم در حالی که ساعت حدود 8 شده بود . در همان ابتدای مسیر فاطمه که خواهر کوچکتر مژگان بود در بالا امدن دچار مشکل شد و به همین خاطر تیم را متوقف کرده و امیر و افشین و حامد دوست امیر به همراه حمیده را به سرپرستی افشین راهی پناهگاه سنگ سیاه کردم و خودم با مزگان و فاطمه به سمت پناهگاه شیر پلا حرکت کردیم .
با تشویق و استراحت های کوتاه برای فاطمه بلاخره در ساعت 12/5 به پناهگاه شیر پلا رسیدیم . شکوفه درختان میوه در میانه مسیر همه شکوفه دار شده بودن و چشم انداز زیبای به دره داده بودن نزدیکی هوا به اندازه ای سر بود که درختان هنوز جوانه نزده اند . و در اطاف پناهگاه توده های بزرگ و کوچک برف به چشم می خورند .
تیمهای پر تعدادی از دانشگاه ها و گروه های کوهپیمائی به شیر پلا امده بودن و داخل سالن ها و همچنین تراس کاملا پر بود از دختر ، پسرهای دانشجو .
از ساعت 12/5 تا سه نهار خوردیم و منتظر شدیم که تیم قبلی به پناهگاه برسند که با تماس تلفنی اعلام کردند از مسیر اسون در حال بازگشتند . به همین خاطر ما هم از همان مسیر امده به سمت دو راهی اسون پائین امدیم . حدود ساعت 4/5 انها را در همان محل دو راهی اسون دیدیم . و با هم به سمت میدان سر بند برگشتیم .
برچسب:
نویسنده: تايافا