حمید1داداش داره که ازش کوچیکتره وازقضااین داداشه ومینا4سال باهم دوست بودن وهمومیخواستن امابنابه 1سری مسائل مثل خریت میناولج ولجبازی باهم ازدواج نکردن ومیناشدزن محمدوالانم عین قناری پشیمونه.
تصمیم گرفتم 1ذره اذیتش کنم واسه همینم بعدازدیدنش میگم:مینابین هادی وسعیدآقای فلانی کیوانتخاب میکنی؟.رنگش میپره وبااسترسی که ازقیافش دادمیزنه میگه:خداااااااااااااااایی اومده خواستگاریت؟.1ذره اذیتش میکنم وآخرسرمیگم داداش بزرگه نیت کرده بیادواونم میگه پسرخیلی خوبیه فقط روحیش بامانمیخوره.من:ینی چی؟.مینا:ینی منوتوجلف وشوخیم امااون خیلی سنگین ومتینه:).من:|
بعدازحرف زدن بامیناونصیحتاش مبنی براینکه خرنشموجواب مثبت بدم میرم خونه مامانجونمواونجاهم 2 ساعتی حرف میزنیموبعدش نیت میکنم که بیام خونه.
شغل حمید1شغل دولتیه که خب مثل شغلای دیگه تاظهربیشترسرکارنیست وبعداون میادخونه.ازاونجایی که 1گالری لوازم آرایشی وبهداشتی دارن بعدازاون کاراصلیه اونجاهم مشغول به کاره ووقتایی که منویاسی میریم خریدلوازم ارایشی ولاک درواقع ازمغازه ایشون خریدمیکنیم ینی میکردیم چون من غلط بکنم دردوران تجردم به مغازش سربزنم دیگه:|
موقع برگشت ازجلوی مغازه حمیدردمیشم که میبینم جلوی مغازه وایساده وبه محض دیدن من خندشوقورت میده وعقب عقب میره که مثلاً من نبینمش ولی خب من دیدمش.قیافش عین این برادران بسیجی یابهتره بگم همتیپ "یابوسوار"فیلم دل شکسته است.خدایامن تیپ مردونه میخواستم امانه دراین حد:|
میام خونه که خاله میگه به دایی گفتیم وخیلی راضیه وگفته کی بهترازاونا.همین موقع دایی میادومیگه:الی این حمیدکدوماست؟.میگم:اون پسرمثبته که موهاشو1وری میزنه خیلی برادره.میگه:عععع اونه؟همین الان دیدمش.میگم:همین الان؟.میگه:اوهوم،دیدم چقدرمودب بوداااا.میگم:نه اون همیشه مودبه،ازاین مودب حال بهم زنااا.دایی میخنده ومن دارم به این قضیه فکرمیکنم که خدایی این پسرحیفه به من:|
پ.ن.1:من دهنم چاک وبست نداره،یکی بیادبه من درست حرف زدن بیاموزد:دی
پ.ن.2:یه روز تو تنها آرزوی زندگیش میشی !
این بدترین انتقامه . . .
برچسب:
نویسنده: تايافا