پسرهمسایه قدیمیمون که خداوکیلی توآقایی هیچی کم نداشت ونداره.
ازاون پسراییه که آرزوی هردختریه ومنم تاپارسال به شوخی وخنده هی به یاسی میگفتم:اگه حمیدبیادخواستگاریم بی معطلی میگم بعله:دی
امروزمامان گفت خونه روجمع وجورکن قراره خواستگاربیاد.من:الکی نیان من جوابم منفیه.بابا:چرا؟
باکمال خونسردی ودرنهایت آرامش میگم:چون من خودم یکی دیگه رومیخوام.بابامتعجب میپرسه کی؟
زهرامیپره وسط واسم وفامیل هادی رومیگه وازمامان میپرسه:حالااین خواستگاره کی هست؟
مامان میگه:اسمش حمیدِ.مهندسم هست،الهامم میشناستش بقیشم 20 سوالیه.میگم:هرکی که هست!من جوابم منفیه.مامان میخنده ومیگه:مهندسه هــــــا.من:باشه به درک.زهرا:حمیدکی هست حالا؟.مامان:گفتم که 20 سوالیه.
1ذره فکرمیکنم ومیگه حمیدآقارضا؟
مامان میخنده ومیگه:اوهوم.
من:خیلی پسرخوبیه،حیف شد.
مامان میخنده ومیگه:میخوای دعاکنی خداروتوجیه کن که مخاطبت کیه.
پ.ن.1:بایدباناصرحرف بزنم.اینجوری نمیشه!
پ.ن.2:همه چیش ازهادی سرتره ومطمئناً هرکی باهاش باشه خوشبخت میشه.
پ.ن.3:من هادیومیخوام:|
بعداًنوشت:
به یاسی میگم یاسی توباشی کدوموانتخاب میکنی؟میگه:من اگه جات بودم عشقموانتخاب میکردم ولی به تومیگم منطقی باش.
همون موقع بادبادک بازعزیزم کامنت داد:مطمئنم به هادی میرسی.یاسی کصافط میگه:آره مثلاً توباحمیدازدواج میکنی بعداون میمیره بعدبه هادی میرسی.نع خداوکیلی این دخدرعموئه من دارم؟:|
برچسب:
نویسنده: تايافا